تبليغاتX
˙·▪●وبلاگ اختصاصی بابک●▪·˙

˙·▪●وبلاگ اختصاصی بابک●▪·˙

"اموزش کاربردی"کدجاوا اسکریپ"موبایل"

روز قبل شب یلدا

سلام علیکم و رحمت الله و ایضا برکاته امیدوارم که امروزتون از دیروزتون بهتر بوده باشه دیشب بود که متن پایینی رو نوشتم و دوستان جدیدی از وبلاگ دیدن کردن بسیار هم استفاده بردیم از وبلاگ های زیباشون

اشک لیدا  (لیدا خانوم)

ترنم باران (لیدا خانوم)

تو را من چشم در راهم (سیاوش عزیز)

حصار سکوت  (یاسییییی)  

رزیتا   ( من هر کاری کردم نتونستم وبلاگ رو باز بکنم)

من الان فهمیدم که دو دوست با نام لیدا از وبلاگ دیدن کردن راستی دوست قدیمی و عزیز خودم هم از وبلاگ دیدن کرده و گفته که بابا برره ای ننویس ما هم گفتیم چشب

یه اتفاق هم امروز برام افتاد که واقعا جالب و دیدنی هستش 

دوست من امروز اومده بود خونه ما .... من هم با شلوار ورزشی(همون زیر شلواری هستش) اومدم بیرون ...کسی هم خونه نبود ...منم اومدم نشسته تو ماشینش ...داشتیم حرف میزدیم ....یهویی در خونه بسته شد.. دوستم داشت از خنده میمرد (کلید نداشتم )...منم هاج و واج موندم باید چیکار بکنم ... بعد یه فکر اساسی گفتم باید  منتظر بمونیم تا داداشم بیاد خلاصه کلی خنده بازار بود (وضعیت من تو اون اوضاع دیدنی بود ...از یه ور داشتم میخندیدم ..از یه ورم داشتم فکر میکردم اگه یکی ببینه منو تو این وضعیت چیکار باید بکنم)  ...به خیر گذشت

این بود انشای من

تا یادم نرفته فردا شب یلدا هستش برین بخورین کیف کنین (به مامان بزرگ هم بگین قصه بگه تا باحال بشه) فردا کیفی خواهیم کرد  فعلااااااااااااااااا

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط بابک   | 

به روزیت!!!

برای اینکه اینجا رو هم مثل ( وبلاگ مرحومه خودم ) پر رونق بکنم مجبورم از خودم به روز بودن در بکنم  اینم خیلی سخته ادم نمیدونه باید چی بنویسه  ولی به هر حال باید به روز بکنیم

تولد یکی از دوستان وبلاگی خودمونیم بیده  مبارکا باشه انشاالله هزار و یک سالگی وبلاگ خودش رو اپ بکنه رزناز عزیز تولدت مبارک باشه

از خودمون هم لوگو در وکردیم  چطور وشده بیده (البته دوست عزیز داریوش در این کار بسی کمک وکرده بیده) برای اینکه نگم همش رو اون ساخته دارم پاچه خواری وکینم

راستی در مورد متن بالایی هم بگم که در یکی از سایت های دیده بودم  یکم از خودم دستکاری وکردم این شد

دوستان اومدن به من دلداری دادن که بابا بیخیال برو کار کن مگو چیست نمیدونم چی چی

شبنم صبحگاهی وزیدن گرفته

در اخر هم یه عکس وبینید  (فقط بگم که این قلب من نبیده شایدم بیده و من نودانم)

قلب شکسته بیده

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط بابک   | 

دیگه خیالم راحت شد!!!

بدجورى پكر بودم. اوقاتم بسيار تلخ بود. كاسه چه كنم دستم گرفته بودم. تازه ديپلم گرفته بودم و نمى دانستم چه كار كنم؟ يكى مى گفت: كنكور بده وارد دانشگاه شو. آن وقت نگاهى به آمار پزشكان، مهندسان و ليسانسيه هاى بيكار مى انداختم و مى گفتم ولش كن. يكى مى گفت: برو سربازى و بعد وارد كار آزاد شو. مى گفتم: سرمايه ام كجا است ولش كن. يكى مى گفت: قال قضيه را بكن يك دختر پولدار بگير و راحت شو. مى گفتم: سرى كه درد نمى كنه براى چى دستمال ببندم. ولش كن. يكى ديگر مى گفت: برو ويزا بگير و برو به آمريكا. هم فال است و هم تماشا، هم در آنجا كار مى كنى و خرجت را درمى آورى و هم تحصيل مى كنى. فكر كردم اولاً در آن ينگه دنيا دوست و فاميلى ندارم كه دست مرا بگيرد بعد هم آمريكا به هم سن و سال هاى من ويزا نمى دهد تازه پول بليت را از كجا بياورم؟ ولش كن. ديگرى مى گفت: برو مسافركشى كن. درآمدش خيلى خوب است. گفتم: پول خريدن ماشين را از كجا بياورم. آن يكى مى گفت: با همين ديپلم هم مى توانى استخدام شوى. اگر پارتى داشته باشى. خلاصه هركسى مى رسيد يك اظهارنظرى مى كرد. ديگر داشتم ديوانه مى شدم از خانه بيرون زدم و از كيوسك سر خيابان يك روزنامه خريدم و رفتم توى پارك نشستم و مشغول خواندن شدم. خبر جالبى ديدم. نوشته بود: «۲‎/۳ ميليون نفر از جمعيت ايران زير ۳۰ سال و بيكار هستند كه تا پايان سال ۸۵ به ۲‎/۵ ميليون نفر مى رسد» آهى از ته دل كشيدم و خيالم آسوده شد. روزنامه را برداشتم و به خانه برگشتم و روى تختم دراز كشيدم و با خودم فكر كردم خوب شد ديگر من تنها نيستم ۲‎/۵ ميليون نفر ديگر همكار من هستند.
+ نوشته شده در  ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط بابک   | 

دعا کردم

حسرت 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک بارانی
تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجو  در کوچه های ابی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روییده جدا کردم
و تو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی
ومن تنها برای دیدن زیبایی ان چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
وتو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی..نمی دانم کجا..تا کی..برای چه؟ولی رفتی
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریای ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوهزش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشک که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بالهایش غرق در اندوه و غربت شد
و من با انکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز اشفته چشمان زیبای توام برگرد
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره ارام و زیبا گفت
تو هم در پاسخ این بی وفاییها بگو
در راه عشق و انتخاب او خطا کردم
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید نمی دانم چرا؟
شاید به رسم و عادت مردانگی
برای با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم

+ نوشته شده در  ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط بابک  

تولد وبلاگ جدید

بالاخره اومدیم تو بلاگفا 

اول کاری به خودم تبریک میگم

به علت سرعت بسیار کمه پرشین بلاگ  مجبور شدم که سرور وبلاگ رو تغییر بدم

امیدوارم بتونم تو بلاگفا هم دوستان خوبی پیدا بکنم

راستی نظرتون در مورد قالب وبلاگ چیه؟

ساده و ساده و بازم ساده


میریم سراغ مطالب جدید و وبلاگ های بسیار زیبا(خداییش این هفته وبلاگ های بسیار زیبایی براتون دارم حتما بخونید)

من و MS  ( حتما ببینین)

نوشته ها و خاطرات زندگی 

سلام بابایی  

اریامهر 

این از وبلاگهای امروز  

هر کدومشون مطلب های بسیار زیبا و دیدنی دارن

شاید در اولین فرصت هم دوستان خوبی برای من باشن

و اما لینک های دیدنی امروز

حافظ به روایت شیر فرهاد!!! 

 چرا C 130 سقوط کرد!!! 

اینا رو هم ببینید خالی از لطف نیستش

با یه قطعه زیبا پست امشب (ساعت ۱۱:۳۶ دقیقست) رو به پایان میرسونم

رنگین کمان

قاصدک ها راست می گویند

وقتی باد

این صحرا نورد معذور

می وزد

ما فرصتی نداریم

همین فردا شاید

با یک اشاره باد

قاصدکانه

پراکنده شویم

همین فردا

ساعت هایمان زنگ میزنند

و ثانیه ها در غبار فرسوده می شوند

قاصدک ها راست می گویند

"فرصتی نداریم"

نوشتن نظرات خود نشان از شخصیت شماست

+ نوشته شده در  ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط بابک   |