سلام دوباره در روز جمعه سرد زمستونی
امیدوارم برو بچ باحال این دو روز که تعطیل بوده رو در سلامت کامل به سر برده باشن و کیف و حالیشو و ببرن
دیروز چون در مورد دختر دانشجو ها زرنگ و تنبل نوشتیم مورد حملات شدید خانوم ها قرار گرفتیم
امروز بر این شدیم تا مقابله به مثل بکنیم
پسر دانشجوی زرنگ کسی هست که :
۱ـ توی دفترچه اسم و شماره سیصد تا دوست دختر که همشون بهش راه بدن رو کامل نوشته
باشه .
۲ـ توی مدت دانشگاه انواع تیکه های باحال و فیلم و موزیک و هر چیز غیر از درس و کتاب رو یاد
گرفته باشه .
۳ـ با پیچوندن کلاس و استاد ها به درجه بالای سلطان دو دره بازها منصوب بشه و به عنوان رقیب
بلامناضع این رشته انتخاب بشه .
۴ ـ به تمام هم کلاسی هاش قول ازدواج بده حتی به پسرها
پسر دانشجوی تنبل کسی هست که :
۱ـ بجای اسم دوست دختر هاش توی دفترچه فرمول های ریاضی و فیزیک و آمار و خلاصه بندی
کرده باشه که سطح مطالعه مملکت رو ببره بالا.
۲ـ بجای زدن پرده توی هفتاد تا درس نمره بیست دانشگاه رو بیاره .
۳ـ بجای پیچوندن کلاس ها رختخواب رو هم تو کلاس پهن کنه که یه وقت نکنه از یه دقیقه کلاس
عقب بیفته چون فاجعه قرن رخ میده
البته این هم در مورد بعضی دانشجویان اقا می باشد 
چند تا وبلاگ باحال هم معرفی میکنم 
یادها و خاطرات (سمیه خانوم) 
کوچولو 
من پر از وسوسه های رفتنم 
ترنم باران 
دنیای خالی 
روزی خوبی رو داشته باشید 

+ نوشته شده در ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط بابک
|
با عرض سلام خدمت بروبچ
یکی نیست به من بگه بابا یه هایی یه هویی یهویی چرا گم وری
از همه برو بچی که اومدن دیدن ما اپ نمیکنیم واقعا معذرت میخوام
مشکل که یکی دوتا نیستش ..اگه اون ماجرای اداره رو یادتون باشه و قضیه اون نامه و اینا
دقیقا همین مشکلات اداری برام پیش اومده و کارمون افتاده به ادارجات و از این اداره به اون یکی
خسته و کوفته و بازم کوفته
مشکلاتی در مورد مغازه خودمون به وجود اومده که داریم حل و فصل میکنیم انشا الله حل میشه
شماها چطورین خوبین خوشین سلامت بیدین 
عید بزرگ رو عید سعید غدیر خم رو به همه بروبچ خودمون تبریک میگم امیدوارم روزهای خوبی داشته باشن روز های شیرین و با ارامش 
در مورد متن پایینی هیچ مسئولیتی قبول نمیکنم 


دختر دانشجوی زرنگ کسی هست که: (البته این موضوع در مورد بعضی از دانشجو ها صدق میکنه
)
۱ـ بعد از اینکه مدرک گرفت لااقل صد و سی تا دوست پسر داشته باشه و با هر کدوم کلی حال
کرده باشه و ازشون کلی پول به جیب زده باشه .
۲ـ توی مدت تحصیل انواع مد و تیپ های جدید و پسر کش رو یاد گرفته باشه و همه اونها رو بصورت
تمرینی اجرا کنه تا بهترین رو انتخاب کنه .
۳ـ از همه مهم تر اینکه بعد از گرفتن مدرک بدون شوهر نمونه . یکی رو پیدا کرده باشه که تورش
کنه و قبل از تمام شدن تحصیل باهاش ازدواج کنه
دختر دانشجوی تنبل کسی هست که :(برخی از دانشجو ها بیدن
)
۱ـ بعد از گرفتن مدرک یه دونه دوست پسر هم نداشته باشه و سرش تا گردن تو درس و کتاب
باشه .
۲ـ بعد از پایان دانشگاه تازه در به در شوهر بشه و یادش بیاد که باید تیپ بزنه تا شوهر کنه اما دیگه
دیر شده .
نتیجه گیری کلی برای هر دو مورد : از دانشگاه بدون شوهر بیرون نمیای 


این وبلاگ در دقایق اخر به دستمو ن رسید بهش سر بزنید 
گل شقایق
در اخر از رزناز و ترانه و مجید شر و اسنیف تشکر مکینم 
+ نوشته شده در ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط بابک
|

ديشب كه تو ميرفتي
تمام پنجره ها را به مهماني اشكهايم بردم...
و سجده ام را به تكرار نامت سلام گفتم...
و تو آهسته مي رفتي
و چه ميداني
كه خاكهاي كوچه را
حتي به ياد تو
مسح كشيده ام

+ نوشته شده در ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط بابک
|
+ نوشته شده در ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط بابک
|
+ نوشته شده در ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط بابک
|

سلام عرض می شود خدمت دوستان عزیز
امیدوارم که جمعه خوبی رو گذرونده باشین و کیف کرده باشین
امروز شنبه بیده و روز فعالیت و کار و مشغله و غیره
هوا اینجا سرده
رکورد ها رو برو بچ خوندن و از خودشون تعجب در وکردن
خداییش وقتی اینا رو میخوندم خیلی خندیدم
یه سوالی که همین الان الان به ذهنم رسید اینه شما میدونید چرا همه رو برق میگیره ولی من یکی رو چراغ نفتی 
ولی این اتفاق برای من افتاده و بهش ایمان اوردم
بگذریم این متن پایینی رو بخونید
ببینید چطوری هستش چطوری نقل شده 
در مورد شنگول و منگول و حبه انگور قصه های زیادی نقل شده ولی من میخوام این قصه رو دوباره برای همتون نقل کنم تا اصل قصه رو از من بشنوید 
در زمان های بسیار قدیم تو یه خونه شنگول منگول و حبه انگور با مادرشون زندگی میکردن به خوبی وخوشی و خیال راحت
روز از روز ها مامی این برو بچ خواست بره بیرون از خونه و به شنگول گفت مادر جون من دارم میرم بیرون تو باید در رو به روی هیچ کس باز نکنی
شنگول هم گفت ماما جون چه حرفیه میزنی مگه نمیدونی این روزا همه درا قفل مرکزی دارن دزدگیر دارن .. پلیس 100 و خورده ای دارن 
مامان یکم فکر کرد گفت شنگول جون راس میگی فقط بهم قول بده بیرون نرین باشه
شنگول هم گفت باشه
مامی رفت بیرون
شنگول شروع کرد به بازی کردن با پلی استیشن 2 داشت بازی فیفا رو بازی میکرد 
منگول هم داشت با دوس دخترش چت میکرد 
حبه انگور هم چو ن میخواست حوصلش سر نره با عروسک سخن گوش بازی میکرد 
خلاصه مامی رفت بیرون
اینا منتظر موندن ولی مامی نیومد نگران شدن 
شنگول گفت : نکنه مامانی رو این خلافکاران بردن و اعضای بدنش رو فروختن و اینا 
منگول گفت: نکنه مامی رو بردن به کشور های عربی و اینا 
حبه انگورم چون بلد نبود حرف بزنه چیزی نگفت 
بعدش هر سه تایی رفتن پشت رایانه و شروع کردن به سرچ کردن کلمه بز بز قندی 
دیگه ببخشید خیلی بی مزه شده بود
یکم هم به کامنت ها جواب در وکینم
احسان جون وگفته من خودم حدود ۹۰ ساعت پشت تلویزیون نشستم بله اینم یه رکوردی هستش
مرسیییییییی
رضا وگفته من رکورد بزرگتری دارم در طول ۲۴ ساعت ۱۲۵۰ پست در سایت اریان تاک 

از بهاره جون و رزنا عزیز و نسیم خانوم وفاطیما زهرا خانوم و اسنیف تشکر میکنم 

+ نوشته شده در ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط بابک
|
+ نوشته شده در ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط بابک
|
+ نوشته شده در ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط بابک
|
سلام بیده

امروز دوشنبه هستش و هوا همچنان سرده
امروز واقعا خسته شدم خسته و کوفته و ات و لاش
ارزو میکنم هیچ کس کارش به ادارات دولتی نیفته
چون واقعا ادم رو فجیع خسته میکنن و اعصاب ادم رو پریشون
امروز کار من افتاده بود به چند اداره با کلاس و بی کلاس
از این اتاق به اون اتاق
خدا خیرشون نده این مراحل اداره عجب سخت بیده و ما خبر نداشتیم
حالا یه چیز باحال تر
یه نامه داده بودم به یه اداره تا مراحل اداریش رو حل بکنن بعد حدود یه هفته رفتم به اونجا ...ساعت حدود ۹ بود ...رفتیم داخل اولین چیز تعجب اور نبودن کارمند محترم بود 
بعدش که دیدیم ایشون نیستن اونم اول صبحی
رفتیم به اون اتاق تا بدونیم که ایشون کی تشریف میارن ...منشی محترم گفتن رفتن بیرون حدود یه ساعت دیگه میان ..ما هم گفتیم باشه
بله بعد یه ساعت دوباره اومدم دیدیم جناب کارمند محترم تشریفشون رو اوردن
گفتیم سلام علیکم و اینا بعدش بهش گفتم یه نامه داده بودیم اومدم جوابش رو بگیرم ....ایشون بعد حدود ده دقیقه گشتن و اینا گفتن نامه نیستش 

منم اعصابم خراب شد ه بود بهش گفتم عزیز دل برادرونه (البته این طوری هم محترمانه نبود
) الان باید چیکار بکنیم ایشون فرمودند باید بری دفتر خونه ..اونجا هم رفتیم گشتن و گشتن گفتن باید شماره نامه رو داشته باشی ..............خلاصه
بعد حدود یه ساعت بودن در اون اداره نامه ما پیدا نشد و منم دستم از پام درازتر برگشتم خونه ...بابا اینم شد اداره دولتییییییییییی 
خسته و کوفته وایییییییییییییییییییی
بعد یه روز خسته کننده چند تا وبلاگ در مورد خواننده های محبوب من رو داشته باشین
EMRAH
MAHSUN
تنهايي من
به اندازه ی
يك درياي طوفاني دلگير است
وبه اندازه ي يك كشتی
غرق شده متروك.
و تنها گاهگاهی
ماهي هاي كوچك حادثه
به سراغش مي آيند.
گل ولاي سكوت
بر آن نشسته ،
و ديري نمي پايد كه خواهد پوسيد
آيا پيدا خواهد شد
تور محكمي كه تنهايي مرا نجات دهد؟
+ نوشته شده در ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط بابک
|
+ نوشته شده در ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط بابک
|
+ نوشته شده در ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط بابک
|
سلام عرض می شود

خوبین خوشین سلامتین

امشب میخوام از همه چی بگم فردا خاطره دارم براتون کره باقلوا
اول کاری چند تا وبلاگ جدید رو ببینید بعدا میام در حواشی مطالب و اینا 
اقا حسام 
یادداشت های یک نت ورکر 
ستاره عاشق
اینم از وبلاگ های امروز بسی قشنگ و جدید و اینا هستن
رضا جون من کم اوردم وقتی اون نظر قشنگ رو خوندم ...یکم هم کف کردم ..
رزناز عزیز هم که از خودشون لطف در ورکردن و بقیه برو بچ باحال
امروز میخوام یه چند تا موضوع باحال بگم در مورد مهدی خودمون(دوستی خوب ما)
ایشون یه هفته ای میشه که ماشین خریده(حالا فکر میکنین ۲۰۶ چیزی هستش و اینا
) نه یه پیکان گرفته
اره ...امروز اومده بود دیدم از خودش تصادف دروکرده
( جالب اینکه تو این دو هفته دومین تصادف ایشون هستش بابا راننده خوب
) اره ...داشته دور میزده تیر به اون گندگی رو ندیده زده بود پشت ماشین رو داغون کرده بود
(دارم از خودم خنده دروکینم نخند بچه به سرت میاد
) یه چهار روز پیش یه ماشین زده بود بغل ماشینش ....بابا راننده
....میگم بهش بابا کار تو نیست بده من ببین چیکار میکنم
این دوست من تکه مثل خودم 
با ماشینش هم رفتیم اب معدنی اینا حالی وداد خیلی خوش گذشت (اینم بگم میگین استفاده میکنی بد میگی هاااااااا
)
برای امشب همین قدر رو داشته باشین 
در شهری به نام "عشق"
کوهی است به نام "محبت"
و از آن کوه رودی می گذرد به نام
"صفا"
و در آن رود جویباری می رود به نام
"وفا"
و همه با هم به آبگیری می ریزند به نام
"وداع"
+ نوشته شده در ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط بابک
|
+ نوشته شده در ساعت 9:55 بعد از ظهر  توسط بابک
|
واقعا ادم نالاهت میشه وقتی اپ نمیکنه

سلام عرض می شود

خوبین انشا الله ... فقط امیدورام سرما نخورین چون هوا سرد شده

امروز دوشنبه هستش انگاری ..داریم به کریسمس و اینا نزدیک میشیم ...مبارک باشه ...خداییش ادم کیف میکنه وقتی درخت کریسمس و بابانوئل رو میبینه حال وکینه

انشا الله بتونیم تو جام جهانی بهترین بازی ها رو انجام بدیم

(عشق فوتبال ویووووووو

)
اگر چشمان من درياست .. تويی فانوس شبهايش
اگر حرفی زدم از عشق .. تويی مفهوم و معنايش
این بالایی رو یه دوست عزیز با شناسه کاربری گل یخ نقل کرده بود بسی قشنگ بود مرسییییی
دوستان عزیز دو جمله پایینی رو بخونین میتونید به خودتون امیدوار بشید تا زبون یزدی رو میتونید یاد بگیرید(نقل قول از رزناز عزیز 
)
بابک به جون خودت اقه دلوم خش مشه وختی میبینم که یه تا نظر دادی ...الله ویکیلی راس مگم!!!
بابک به جان تو اینقدر خوشحال میشم وقتی میبینم که یکی نظر دادی...الله ویکیلی راست میگم!!!
امروز به علت کم بودن مطالب و اینا
چند تا وبلاگ باحال معرفی میکنم برین کیف وکنین
مردی با عبای شکلاتی (وبلاگ خاتمی هستش)
از عاشق بودن میگویم 
اینم از پست امروز من
فردا شب خاطرات از خودم در میکنم (لا اقل بنویسم بعدا نشون بدم بچم ببینه بگه عجب بابای باحالی داشتمااااااااا ...داره تکنولوژی اینا از خودش پیشرفت در میکنه
)

+ نوشته شده در ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط بابک
|
سلام علیکم بر شنبه عزیز و دوستان عزیزتر از جان

دیروز جمعه بود جو گیر شدیم مطلب هم نداشتم اتفاق هم نیفتاده بود همه جا هم تعطیل بود اداره هم تعطیل تصمیم گرفتم یه متن عاشقانه در بکنم شاید از بیکاری بهتر باشه
خلاصه همین شد عکس رو حال کردین یا نه خداییش بسی زیبا بود
امروز با دوستم بسی بحث های عشقی رد و بدل شد
یکم بحث جدی شد ...همدیگر رو نوازش کردیم(دعوا نکردیم هاااااااا همدیگر رو ماچ و موچ کردیم
) اقا مهدی دوست من هستش که عاشق دختر همسایه شده بود(دختره (شبنم بید) اول دبیرستان تحصیل میکرد) بعد کلی کارهای عجیب و زیبا از طرف من برای کمک به مهدی(دوست من) برای رسیدن به دختر مورد علاقش خانوم قصه ما از خودش خیانت در وکرد و باعث شد که قلب دوست من به شدت بشکنه و کار به جاهای عجیب (از خود کشی تا اعتیاد و غیره بکشه
) برسه خدا رحم کرد من تونستم ایشون رو دوباره به زندگی امیدوارم کنم ......اینم بگم که این دوست من واقعا عاشق دختر شده بود
نتیجه اخلاقی: هیچ وقت بدون خبر والدین از این جور کارها نکنید چون عاقبت خوبی نداره
تذکر بابیییییی: در این گونه مواقع یکی مثل من رو داشته باشید تا بتونید به زندگی دوباره برگردید
متن جمعه در من اثر داشته و از عشق حرف زدیم
عکس بروبچ باحال (وبلاگ یه بچه باحال) 
از رضا و رزناز و باران و ترانه تشکر می شود
+ نوشته شده در ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط بابک
|

ديد مجنون را يكي صحرا نورد
در ميان باديه بنشسته فرد
صفحه اش از خاك وانگشتان قلم
مي نويسد نام ليلي دم به دم
گفت : كاي مجنون شيدا چيست اين ؟
نامه بهر كيست اين ؟
گفت : مشق نام ليلي ميكنم
خاطر خود را تسلي ميكنم
چون ميسر نيست با كام او
عشق بازي ميكنم با نام او
+ نوشته شده در ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط بابک
|
+ نوشته شده در ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط بابک
|