تبليغاتX
˙·▪●وبلاگ اختصاصی بابک●▪·˙

˙·▪●وبلاگ اختصاصی بابک●▪·˙

"اموزش کاربردی"کدجاوا اسکریپ"موبایل"

عشق و دیوانگی در کنار هم

من چقدر میتونم چلمنگ باشم یکی این و به من بگه  پنجشنبه کجا یکشنبه کجا  بیا وبلاگت رو اپ کن بابی خنگ  (این طوری با یه ادم چلمنگ برخورد میکنن ) بگذریم .. خودم که از دو پست اخریم خیلی خوشم اومد .. چون هر چی نباشه باعث شد خودم در مورد این روز ولنتاین چیز های خوبی رو یاد بگیرم  ولی بازم به نظر خودم تو کشور ما یه روز رو به نام روز عشق نامگذاری بکنن خیلی جالب میشه  شما چی میگین؟؟  

امروز میخوام براتون یه متنی رو بذارم که به شما ثابت میکنه که اونایی که عشق واقعی دارن و اینا دیوونه هم هستن  بخونید میفهمید  

گله دیگه     پرنده خوشگل

در زمانهاى بسيار قديم وقتى هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود فضيلت ها و تباهي ها همه جا شناور بودند.آنها از بي کاري خسته و کسل شده بودند.روزي همه فضايل و تباهي ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از هميشه.ناگهان ذکاوت ايستاد و گفت: بياييد يک بازي بکنيم، مثلاً قايم باشک.
همه از پيشنهاد او شاد شدند.ديوانگي فوراً فرياد زد:من چشم مي گذارم از آنجايي که هيچکس نمي خواست به دنبال ديوانگي بگردد، همه قبول کردند او چشم بگذارد ديوانگي جلوي درختي رفت و چشمانش را بست و شروع به شمردن کرد :1، 2 ،3

لطافت خود را بر شاخ ماه آويزان کرد،خيانت داخل انبوهي از زباله ها پنهان ....شد،اصالت در ميان ابرها پنهان شد، هوس به مرکز زمين رفت،طمع در داخل کيسه اي که خودش دوخته بود مخفي شد ديوانگي مشغول شمردن بود:79 ،80.همه پنهان شده بودند به جز عشق که مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد جاي تعجب هم نيست مي دانيم که پنهان کردن عشق مشکل است.

در همين حال ديوانگي به پايان شمارش رسيد: 95 ،96
هنگامي که ديوانگي به 100 رسيد عشق پريد و در بين يک بوته گل سرخ پنهان شد ديوانگي فرياد زد:دارم مي آيم.
اولين کسي که پيدا کرد تنبلي بود زيرا تنبلي،تنبليش آمده بود پنهان شود لطافت را يافت که به شاخ ماه آويزان بود،دروغ ته چاه،هوس در مرکز زمين يکي يکي را پيدا کرد به جز عشق او از يافتن عشق نااميد شده بود
.
حسادت در گوشش زمزمه کرد که تو فقط بايد عشق پيدا کني واوپشت بوته گل رز است
.
ديوانگي شاخه ي چنگگ مانندي را از درخت کند و با شدت زياد و هيجان زيادي آن را در بوته فرو کرد دوباره،دوباره تا با صداي ناله اي متوقف شد عشق از پشت بوته بيرون آمد با دست هايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشت هايش قطرات خون بيرون مي زد شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند او نمي توانست جايي را ببيند،او کور شده بود
.
ديوانگي گفت:من چه کردم،چه کردم چگونه مي توانم تو را درمان کنم؟

عشق گفت:تو نمي تواني مرا درمان کني اگر مي خواهي کاري انجام کني راهنماي من شو

و از آن روز است که عشق کور است و ديوانگي همواره همراه او

بعد این شفاف سازی بسیار زیبا  چند تا وبلاگ جدید رو بهتون معرفی میکنم

عکسی برای وبلاگتان (اقا وحید)   

ستاره اسمونی شب (رضا جیگر طلا)  (توضیح کوتاه: رضا خودش وبلاگش رو تو نظر خواهی لو داده بود من هیچ کاره هستم)

بهترین عشقی که تا حالا ندیده بودم  (سحر خانوم )

عشق و مبارزه 

دنیایه خیالی رویا جون   

دوستان به همه این وبلاگ ها سر بزنید یکی از  یکی خوشگل تر و زیباتر مرسیییییییییی

+ نوشته شده در  ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط بابک   | 

××× روز عشق×××

واییییییییییی سلام  بذارید یکم بخندم بعدا  داشتم دیپرس میشدم  امروز صبح وقتی کلیک کردم ببینم کسی نظری داده یا نه  دیدم هیچکس نظری نداده  بعدش این طوری شدم  امشب یعنی الان هم اومدم دیدم ای وای الان هم کسی نظر نداده  بازم این طوری شدم  بعدا اومدم وبلاگ رو به روز کنم دیدم این قسمت نظرات تایید نشده رو فعال کردم واسه همون تو وبلاگ هیچ نظری دیده نمیشد  مردم از خنده  خب بعد از کلی خنده  دیشب روز ولنتاین بود (ساعت ۱:۴۱ دقیقه نسم شب )  امیدوارم اونایی که عشقولانه داشتن کیف کرده باشن  هر کی هدیه گرفته بگه ببینم چیا گرفتین   الانم موضوع همون ولنتاین هستش  بخونید  

روز ولنتاین شاید روزی ولنتاین شد که رومی ها در 15 فوریه هر سال جشن "لوپرکالیا" “Lupercalia” را برگزار میکردند.

آنها عقیده داشتند الهه لوپرکالیا، گله های چوپانان را از شر گرگان گرسنه حفظ میکند. در مراسمی که برای بزرگداشت این الهه برگزار می کردند، دختران رومی نام خود را روی برگه ای می نوشتند و در جعبه مخصوص می انداختند، پسران از داخل جعبه، اسمی بیرون می کشیدند و برای یکسال با آن دختر دوست می ماندند. این دوستی معمولا به ازدواج منجر می شد.

پس از رواج مسیحیت، این آیین خرافاتی به مراسم روز "سنت ولنتاین" تغییر نام داد، اما همچنان قرعه کشی اسم ادامه داشت.

در تاریخ، هفت مرد با نام سنت ولنتاین وجود دارند.یکی از آنها، قدیسی است که در قرن سوم میلادی و زمان پادشاهی کلادیوس دوم زندگی می کرده است. وقتی کلادیوس تصمیم گرفت سپاهی عظیم تشکیل دهد، عده ای از مردان ترجیح دادند در کنار خانواده خود باشند و از دعوت کلادیوس برای پیوستن به سپاه استقبال نکردند. این موضوع کلادیوس را به خشم آورد به نحوی که ازدواج را ممنوع کرد و با باطل اعلام کردن نامزدی ها، قصد داشت دلبستگی مردان به خانواده هایشان را کم کند. سنت ولنتاین، اما، با این اقدام مخالف بود و آن را غیر منصفانه می دانست، به همین دلیل مخفیانه، دختران و پسران را به عقد هم در می آورد. کلادیوس هتگامی که از این موضوع با خبر شد، دستور قتل ولنتاین را صادر کرد. به این ترتیب سنت ولنتاین روز 14فوریه اعدام شد و دوست دارانش جسدش را در باغ کلیسایی در شهر رم به خاک سپردند.

                                               روز عشق

در روایتی دیگر سنت ولنتاین که به خاطر کمک به مسیحیان، به زندان افتاده بود، در آنجا، عاشق دختر زندانبان میشود. کلادیوس دستور اعدام او را در 14 فوریه سال 269 میلادی صادر می کند. سنت ولنتاین، پیش از اعدام شدن، نامه ای عاشقانه برای دختر زندانبان می نویسد، با این امضا : از طرف ولنتاین تو.

به گواهی کتاب تاریخ تمدن( اثر ویل آریل دورانت)، سنت ولنتاین حامی عشاق بوده است، بطوریکه در سال 496، گلاسیوس، پاپ اعظم، 14 فوریه یعنی روز اعدام شدن سنت ولنتاین را روز عشاق تعیین کرد و نام آن را ولنتاین گذاشت روزی که پیغام های عاشقان رد وبدل میشود.

سنت ها و اعتقادهای قدیمی:

در اروپا 14 فوریه را روز جفت گیری پرندگان می دانند. در انگلستان تعدادی از کودکان با پوشیدن لباس بزرگ تر ها از خانه ای به خانه می رفتند و شعری در ستایش سنت ولنتاین می خواندند.

در ولز مرسوم ترین هدیه روز ولنتاین، قاشق هایی با نقش قلب، قفل، و کلید بود. هدیه ای با این معنی: تو قلب مرا گشوده ای.

در فرانسه، پسران اسم معشوقه خود را روی بازوی لباسشان می نوشتندتا به همه بگویند: از حس من آگاه شوید! در بعضی دیگر از کشور های اروپایی، دختران جوان لباسهایی را که در روز ولنتاین از پسران هدیه گرفته بودند، نگاه می داشتند که این به معنی پاسخ مثبت به در خواست ازدواج بود.

داستان هایی هم درباره این روز وجود دارد. اینکه اگر سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج میکند و اگر گنجشک عبورکند، همسرش مرد فقیری میشود و اگر آن پرنده سهره طلایی باشد، آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد

                    روز عشق                                             

 

سمبل ها و نشانه ها:

نوار و روبان قرمز: به زمانهای قدیم بر می گرده که شوالیه ها هنگامی که عازم جنگ بودند؛ نوار و یا روسری از معشوقه خود دریافت می کردند و آنرا به یادگار با خود میبردند. الهه عشق:یک الهه اسطوره ای است که او را پسر ونوس می دانند و این نام به لاتین به معنای آرزو طلب و درخواست است.پسری کوچک و عریان با دو بال و لبخندی موزیانه و یک تیر و کمان. و هر گاه تیر خود را به سمت قلب کسی نشانه بگیرد او عاشق می شود.

و همچنین گل رز که بی شک مشهورترین گل است و بیان کننده عشق که در بیشتر اوقات به صورت ناشناس فرستاده می شود.

                                            روز عشق

.ولنتاین از نوع چینی!:

در چین افسانه ای خاص وجود دارد که نمادی از عشق است و با روز ولنتاین یکی است، هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی( برابر با 14 فوریه میلادی) به نام "Qi Qiao Jie" نامگذاری شده است. روایات زیادی در مورد این روز وجود دارد. بکی از این روایات مربوط به الهه بهشت و هفت دختر اوست، که برای آبتنی به زمین می آمدند، و در یکی از روزها گله داری به نام "Niu Lang" لباسهای آن ها را بر میدارد.الهه و هفت دختر برای پس گرفتن لباس هایشان تصمیم میگیرند، زیباترین دختر را که کوچکترین هم بود نزد گله دار بفرستد، هنگامی که این یکدیگر را میبینند، عاشق هم میشوند. الهه بهشت به این دو اجازه می دهد، سالی یکبار در هفتمین روز از هفتمین ماه تقویم چینی، یکدیگر را میبینند و در این روز پرنده ای از بال خود پلی می سازد،تا دختر بهشت از آن عبور کند و معشوق خود را ببیند.

روز ولنتاین ابتدا فقط در کشور روم رواج داشت اما کم کم به تمام کشور های اروپایی منتقل شد و با برگزاری مراسم در کشور های اروپایی و آمریکایی، می بینیم که این روز جهانی شده است

                                       روز عشق

دوستانی که اپ هستن  :  عاشقونه (ملیسا)    بهترین بهار (فاطمه)    رزناز عزیز   مجید شر    رزیتا عزیز  

+ نوشته شده در  ساعت 1:47 قبل از ظهر  توسط بابک   | 

روزی که والنتین اعدام شد!!!

سلام برو بچ باحال خودمون

امروز میخوام در مورد روز ولنتاین یا والنتاین توضیح مختصری بدم  پس فردا روز ولنتاین هستش

پس بخونید  

تاریخچه والن تاین :

می گویند : قبل از میلاد مسیح ، مردان جوان رومی در یک قرعه کشی همسران خود را انتخاب می کردند. بدین صورت که اسامی دختران جوان در جعبه ای ریخته می شد و یک مرد مورد اعتماد به صورت اتفاقی هر یک را برای یکی از مردان انتخاب می کرد.

حدود 800 سال بعد کلیسا تصمیم به تغییر این وضعیت گرفت و آن رسیدن به " عشق " از طریق انتخاب است و یکی از راههای آن را نحوه و روش ﭘدر والن تاین که حدود 200 سال قبل از آن تاریخ اعدام شده بود قرار داد.

ﭘدر والنتین کشیشی بود که در نزدیکی رم در سال 270 بعد از میلاد زندگی می کرد. در آن زمان که اواخر امپراطوري روم به حساب مي آيد، كلاديوس دوم، امپراطور روم ازدواج را ممنوع كرده بود، چون در آن تاريخ روم تحت فشار اقوام مختلف بود و نياز به سربازان و افسران فراوان و زبده داشت تا از مرزهاي امپراطوري دفاع كنند. امپراطور معتقد بود كه افراد متآهل به دليل تعلق خاطر به خانواده نمي توانند سربازان خوبي باشند و به همين علت ازدواج را ممنوع كرده بود.

پدر والنتين جوان در همين زمان به علت مخالفت با اين قانون، اقدام به برگزاري مراسم ازدواج عشاق جوان به روش مسيحي در مكانهاي مخفي نمود. امپراطور وقتي به اين موضوع پي برد، دستور بازداشت مرد مقدس را داد و سعي كرد او را مجبور به پرستش خداي رم كند.

پدر مقدس به دليل ايمان فراوان، نه تنها تن به اين كار نداد، بلكه سعي كرد امپراطور را اصلاح كند و او را به طرف مسيحيت سوق دهد، با وجود اينكه نتيجه اين كار را در آن زمان مي دانست.

او در روز 24 فوريه سال 270 اعدام شد. قبل از اعدام در زندان، وقتي پدر مقدس منتظر سرنوشت خود بود، با زندانبان خود به نام آستريان ارتباط برقرار كرد.

آستريان از او خواست تا دختر نابيناي او را شفا دهد. پدر مقدس با ايمان عميق يه صورت معجزه آسايي، بينايي دختر را به او باز گرداند. درست قبل از اعدام، او از آستريان قلم و كاغذ خواست و براي دخترك پيغام كوتاهي فرستاد :

از طرف محبوب تو from your valentine والنتين يا پدر والن تاين به قديس حامي عشاق معروف گشت.

اين موضوع باعث به وجود آمدن فستيوال ساليانه اي شد كه عشاق در آن با يك پيام در يك كارت كه به نام پدر والن تاين منقوش است، به كسي كه به آن علاقه دارند و او را تحسين مي كنند، ابراز عشق مي نمايند. اين فستيوال هر ساله در روز 24 فوريه برگزار مي گردد.

روز والن تاين با ارسال كارت ميان مسيحيان آغاز شد و به سراسر دنيا گسترش پيدا كرد. يكي از اولين كارتهايي كه ارسال شد، از طرف دوك ارلتيان در سال 1415 براي همسرش بود، در حاليكه در برج لندن زنداني بود. اين كارت در حال حاضر در موزه لندن نگهداري مي شود.

هداياي ارسالي در روز والن تاين در اكثر شهرهاي جهان شامل يك شاخه گل، كارت تبريك، شكلات و عروسكهاي كوچك و ... مي شود

                                                    منبع

یه قطعه کوچیک رو هم داشته باشید

    برگ خشک

اسمتو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده شی

گذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی


گذاشتم جونم که اگه رفتی منم برم .....

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط بابک   | 

بیکار نمون !!!!

    سلام عرض میشه به بروبچ محترم  ما 

بعد روز های تاسوعا و عاشورای حسینی امروز میخوام بازم مطالب طنز رو ادامه بدم  امیدوارم حال همتون خوب باشه ...از این روزهای گذشته هم کمال استفاده رو برده باشین  امروز تولد اقا فرشاد ستاره خانوم هستش (چطوری اومدم این تیکه رو ) میتونید اینجا  به ایشون تبریک بگین ..فردا هم که ۲۲ بهمن هستش..من خودم در صحنه حضور خواهم داشت ..شما رو نمیدونم  از شعار های معروف (انرژی هسته ای حق مسلم ماست) ...بریم سراغ مطلب طنز امشب

۱- میتونن برن خيابونها رو متر کنن!

۳- ميتونن ول بگردن بی کار نباشن!

۴- ميتونن برن پُشتِبون چاه بکنن!

۵- ميتونن برن زيرزمين با سيم بکلس بادبادک هوا کنن!

۶- ميتونن برن توی شيلنک شنا کنن!

۷- ميتونن تف کنن توش شنا کنن!

۸- ميتونن برن با چنگال آب بخورن!

۱۰- ميتونن برن کف اقيانوس رو طی بکشن!

۱۱- ميتونن برن تانک هُل بدن!

۱۲- ميتونن بشينن بادمجون واکس بزنن!

چند تا عکس باحال و خوشگل هم ببینید  

      پرنده خوشگل        گنجشک

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط بابک   | 

تاسوعا و عاشورای حسینی

 سلام عرض می شود خدمت بچه های  گل

تاسوعا و عاشورای حسینی رو به همه شما دوستدارن حسین تسلیت عرض میکنم

بعد ایام سوگواری با مطالب جدید طنز در خدمت همه شما دوستان هستم

چند عکس زیبا مختص این ایام رو میذارم امیدوارم خوشتون بیاد

 عکس اول

عکس دوم

التماس دعا

+ نوشته شده در  ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط بابک   | 

با سیاست جلو برویم

امروز میخوام  درد و دل بکنم .. ولی شاید این درد و دل یکم فرق داشته باشه...میخوام به عنوان یه شهروند نظر خودم رو در مورد برنامه صلح امیز هسته ای عنوان بکنم...من در این مورد خبر های زیادی رو از اول به وجود اومدن این مشکل دنبال میکنم ...پس اگه حوصله داشتید بخونید

دیروز وقتی اخبار اعلام کرد که بالاخره بعد از گفتگوی های چند روزه اعضای شورای حکام بیانیه مشترک تصویب شد ..نمیدونم چرا یه ترسی تمام وجودم رو فرا گرفت ..حالا چرا ترس ...شاید به خاطر عواقب این کشمکش های بین ایران و جامعه جهانی باشه ...به خاطر تحریم های شورای حکام...به خاطر تحریم تیم های ملی ایران...به خاطر از دست دادن اعتبار ایران ...نمیدونم ولی اصلا خوشم نیومد ..وقتی بیانیه ای تصویب شد که اعلام میکرد که اژانس باید گزارشی از فعالیت های هسته ای ایران رو به شورای امنیت بفرسته و این در واقع نقطه مقابل تصمیم مجلس شورای اسلامی( مبنی بر اینکه اگه پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل ارسال یا حتی گزارش بشه دولت ایران باید فعالیت های هسته ای خودش رو شروع کنه و از ان پی تی خارج بشه) هستش و میتونه برای ایران گرون تموم بشه..در واقع عواقب زیادی داره...

توجه کنید:  من به این موضوع کاملا اعتقاد دارم که انرژی صلح امیز هسته ای حق مسلم و طبیعی ایران هستش

شما فقط به این موضوع فکر بکنید که اگه ایران فعالیت هسته ای  رو شروع کنه (که احتمال بسیار فراوانی داره) اون موقع در های گفتگو از نظر اروپایی ها بسته میشه  و در جلسه بعدی به احتمال زیاد پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل فرستاده بشه(این موضوع در بیانیه دیروز اژانس ذکر شده که به ایران تا اسفند ماه فرصت داده شده) و اون موقع در شورای امنیت تحریم هایی بر ایران تحمیل خواهد شد و این میتونه برای ایران گرون تموم بشه ..عوارض این تحریم ها بسیار بسیار زیاد میتونه باشه ..فعالیت های شرکت های اروپایی های در ایران به حد صفر خواهد رسید....نفت ایران دیگر در بازار جهانی خریداری نخواهد داشت ...تحریم های تیم های ملی ایران.... گرون شدن کالاها...و بسیاری از عواقب که سیاست مداران این موضوع رو خوب میدونن 

من به عنوان یه شهروند ایرانی از سیاست مدارن کشور میخوام که به این موضوع توجه ویژه داشته باشن و سیاست مناسبی در مقابل مسئله هسته ای ارائه بدن تا بعدا مشکلاتی برای کشور ما ایجاد نشه

ببخشید که موضوع این پست سیاسی شد ...ولی خیلی دوست داشتم این موضوع رو بیان کنم ..نظرتون رو در مورد این موضوع بیان کنید

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:44 بعد از ظهر  توسط بابک   | 

یا حسین مظلوم

 با سلام خدمت بروبچ باحال خودمون

اپ کردن تو روزهای عزاداری امام حسین  خیلی سخته .. اونم کسی مثل من که موضوعات وبلاگش در مورد طنزه ....واسه همین متن  پایینی رو داشته باشید

                                                      سلام بر حسین

به طاق آسمان امشب گل اختر نميتابد

بنات النعش اكبر بر سر اصغر نمي تابد

به شام كربلا افتاده در درياي شب ماهي

كه هرگز آفتابي اينچنين ديگر نمي تابد

به دنبال كدامين پيكر صد پاره مي گردد

كه از گودال خون خورشيد بي سر درنمي تابد

به پهناي فلك بعد از تو اي ماه بني هاشم

چراغ مهر ديگر تا قيامت برنمي تابد

فرات مهرباني تشنه ي لب هاي عطشانت

تو آن درياي ايثاري كه در باور نمي تابد

كنار شط خون دستي و مشكي پاره مي گويد

كه عباس دلاور از برادر سر نمي تابد

ز خاك تيره هفتاد و دو كوكب آسماني شد

كه بر بام جهان نوري از اين برتر نمي تابد

* زنده ياد نصرا... مردانی

 

+ نوشته شده در  ساعت 2:28 قبل از ظهر  توسط بابک   | 

ضد حال

سلام عرض میشود خدمت بروبچ خودمون اول از همه از رزناز عزیز  تشکر ویژه میشه ...چون در تولد ما فعالیت بسیار زیادی داشت  ...مرسی رزناز جون   از همه اونایی که تو وبلاگ ما تبریک گفتن هم ممنونم  این ترانه هم تصادف کرده من خبر نداشتم...تو روز تولد من رفته تصادف کرده  شوخی کردم  ترانه مواظب باش دیگه  بچه های زیادی هم تو سایت اریان تاک  تبریک گفتم از همشون ممنونم  تا یادم نرفته تولد مجید عزیز هم بوده ..مبارک باشه   امروز مطلب  زیادی ندارم ولی فردا سعی میکنم مطالب زیبا پیدا کنم  بخونید

ضد حال یعنی که: سربازی را بیفتی لب مرز!!!

ضد حال یعنی که: روز امتحان کنکور خواب بمونی!!!

ضد حال یعنی که: وقتی داری آشنا میشی تو چت، موقع رد و بدل شماره تلفن که میشه یهو کارتت تموم میشه!!!

ضد حال یعنی که: با نمره ی 9.75 افتادن!!!  

ضد حال یعنی که: وقتی داری تو ماشین افه میای خاموش کنی!!!  

ضد حال یعنی که: وقتی با دوست دختر دومت میری بیرون دوست دختر اولت رو میبینی با دوست پسر دومش!!!

ضد حال یعنی: بابی بد شانس

امیدوارم کیف کرده باشین .. در مورد شب های برره این و بدونید که سریال شده ۱۲۰ قسمتی و بعد محرم ادامه پیدا میکنه  ...تو کشور های عربی هم عروسک های برره ساخته میشه که میگن فروش خوبی هم خواهد داشت چند تا عکس کوچیک باحال رو هم داشته باشید

غروب زیبا  فنجون  

+ نوشته شده در  ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط بابک   | 

روز تولدم

          تولدم مبارک

                                     تولدم مبارک  

                                     تولدم مبارک 

                                      تولدم مبارک

                                      تولدم مبارک

                                      تولدم مبارک

                                       تولدم مبارک

                                        تولدم مبارک

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط بابک   | 

عاشقت گشتم گفتی عاشقان دیوانه اند

 سلام

امیدوارم حال همه بروبچی که این وبلاگ رو میخونن خوب باشه  از اینکه در قضیه مهدی دوست جون از خودم خنده در وکردم باید خجالت وکشم  ای مهدی به حرف من گوش نمیده اخرش به این نتیجه میرسه که بابک تو گفته بودیا  بگذریم .. بریم سراغ پست امشب  پس بخونید

 مرد جوون و پیرمرد

مرد جوون: ببخشين آقا ، می تونم بپرسم ساعت چنده؟
پيرمرد: معلومه كه نه!
جوون: ولی چرا؟! مثلا" اگه ساعت رو به من بگی چی از دست ميدی؟!
پيرمرد: ممكنه ضرر كنم اگه ساعت رو به تو بگم!
جوون: ميشه بگی چطور همچين چيزی ممكنه؟!
پيرمرد: ببين... اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممكنه تو تشكر كنی و فردا هم بخوای دوباره ساعت رو از من بپرسی!
جوون: كاملا" امكانش هست!
پيرمرد: ممكنه ما دو سه بار ديگه هم همديگه رو ملاقات كنيم و تو اسم و آدرس من رو بپرسی!
جوون: كاملا" امكان داره!
پيرمرد: يه روز ممكنه تو بيای به خونهء من و بگی كه فقط داشتی از اينجا رد ميشدی و اومدی كه يه سر به من بزنی! بعد من ممكنه از روی تعارف تو رو به يه فنجون چايی دعوت كنم! بعد از اين دعوت من ، ممكنه تو بازم برای خوردن چايی بيای خونهء من و بپرسی كه اين چايی رو كی درست كرده؟!
جوون: ممكنه!
پيرمرد: بعد من بهت ميگم كه اين چايی رو دخترم درست كرده! بعد من مجبور ميشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفی كنم و تو هم دختر من رو می پسندی!
مرد جوون لبخند ميزنه!
پيرمرد: بعد تو سعی می كنی كه بارها و بارها دختر من رو ملاقات كنی! ممكنه دختر من رو به سينما دعوت كنی و با همديگه بيرون بريد!
مرد جوون لبخند ميزنه!
پيرمرد: بعد ممكنه دختر من كم كم از تو خوشش بياد و چشم انتظار تو بشه! بعد از ملاقاتهای متوالی ، تو عاشق دختر من ميشی و بهش پيشنهاد ازدواج می كنی!
مرد جوون لبخند ميزنه!
پيرمرد: بعد از يه مدت ، يه روز شما دو تا مياين پيش من و از عشقتون برای من تعريف می كنين و از من اجازه برای ازدواج ميخواين!
مرد جوون در حال لبخند: اوه بله!
پيرمرد با عصبانيت: مردك ابله! من هيچوقت دخترم رو به ازدواج يكی مثل تو كه حتی يه ساعت مچی هم از خودش نداره در نميارم!!!

امیدوارم همیشه شاد و خوشحال و خندون  باشید   این  قطعه کوچیک رو داشته باشید تا بعد

عاشقت گشتم گفتي عاشقان ديوانه اند
عاقبت عاشق شدي ديدي كه خود ديوانه اي !!!

+ نوشته شده در  ساعت 1:16 قبل از ظهر  توسط بابک   | 

قسمت چهارم داستان مهدی جون

 سلام عرض میشود 

امیدوارم حال همتون خوب باشه و مثل من سرما نخورده باشین  متن قبلی که نوشتیم خیلی تریپ اینترنتی بود و خودم هم وقتی خودندمش خوشم اومد  امروز میخوام یه اتفاقی که برای اقا مهدی قصه ما افتاده رو برای شما نقل کنم یه جور طنز تلخ بیده  بخونید و اگه نتونستین جلوی خودتون رو بگیرید بخندید

این اقا مهدی قصه ما یه چند هفته ای میشه رفته تهرون اینا  ایشون یه فروند اردی دارن که باهاش تو اژانس کار میکردن ولی انگاری پول زیاد نتونست دربیاره واسه همون نیت کرد بره تهرون ایشون الان تو تهرون به سر میبره با کلی ارزوهای زیبا و شکلاتی و پولی  حالا بعد یه هفته که رفته بود تهرون زنگ زد به من یه ماجرایی تعریف کرد ...سلام بابی چطوره ...من بهترم مهدی جون .. تو خوبی...ای بدک نیستم ....چه خبر مهدی جون ...ای خوبم...بابا یه تلفنی چیزی...نشد دیگه...باشه چه خبرا.....نگو بابا ماشینم رو دزد زده...ای بابا چطوری..هیچی گذاشته بودم جلوی خونه ابجیم اینا دزد اومده و ضبط سی دار جدیدم و یه ۲۰ تومن پول بوده اونا رو برداشته  ...نه بابا....اره ...چیکار کردی خب...هیچی تونستم دزد و پیدا کنم ....کی بود؟ ... هیچی همسایه روبرویی ابجیم اینا ...راس میگی...ارهههههه...چیکار کردی خب..هیچی رفتم پیش همسایه گفتم این ضبط و پول ما رو بده اونم گفت ۱۰ هزار تومن بده  تا وسائلت رو بدم...تو چیکار کردی...هیچی منم پول و دادم و ضبط  گرفتم ...بابا پس چرا به پلیس خبر ندادی ؟....بابا چاقو اینا داشت همسایه بود فردا دیدی برای ابجیم اینا مشکل پیش میاره ....

اینجا بود که من رفتم تو کار خنده   خداییش ان قدر خندیدم که نگووووووو  

نظر شما چیه ؟؟؟  

الان که این داستان واقعی و خنده دار رو خوندید برم تو کار کامنت ها 

ای رضا در مورد اون موضوع جشن و اینا وگفته اگه خواستین میریم تو ریزه کاریش چون بامزه بیده  ای اقای شکرایی هم تولدش ۳۰ دی بوده من فکر کردم بهمن بیده اینا کلی از خودم تبریک دروکردم 66 رو بخونید حال وکینید  ای امیر بعد مدتی که نمیدونم چطوری تونست بالاخره این پی ام منو بخونه به وبلاگ سر بزنه اومده سلام اینا وکرده گفته ایول منم ازش تشکر وکینم ای همون بیده که ... دکتر بیده  اینم وبلاگ امیییییییییر   از منتظر عزیز تشکر میکنم من هستم عزیزم ولی وبلاگ شما برای من باز نمیشه ؟؟ از کوچولو جیگری تشکر میشه   از اقا مجید تشکر میشه  در اخر از ستاره و فاطمه و بهاره جو نتشکر میکنم به ستاره سر زدم به فاطمه خانوم هم همین طور ...موفق باشید  

                                                            زندگی سبز

+ نوشته شده در  ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط بابک   | 

احساساست زیبا pm بده !!!

 سلامی به گرمی روز های تابستونی که تموم شدن 

امیدوارم حال برو بچ خوب باشه امروز داریم از خودم اپ بودن در میکنیم. ..اینجا هوا سرد سرد هستش و  به نظر خودم همچنان ادامه پیدا میکنه  هوا سرده بیده و هر ان امکان داره من سرما بخورم   به هر حال این متن زیبا که در خودش عشقولانه و اینترنت و غیره داره رو بخونید و حال کنید  راستی این جریان باحالی که برای دوستم پیش اومده رو پنجشنبه بخونید  

 احساساست زیبا pm بده

غم رو  delete  کن

واژه بدی رو raname کن

برای غرور off بذار و بهش بگو بشکن

اخر دنیا دو روزه

دروغ و خیانت رو hack کن

از انسانیت copy بگیرو  sent to all کن

با صداقت وفا و معرفت chat  کن

از زیباترین خاطره زندگیت web بگیر

تو profile  قلبت

در messenger قلب عشق رو add کن

واینک چند تا وبلاگ باحال از سایت بزرگ بلاگفا 

محشر  (این و حتما ببینید خوشتون میاد )

عطر شقایق  (مریم خانوم)

فرشته کوچولو   

از مجید  و ترانه و بهاره  و منتظر و  مریم و ابجی رزناز تشکر میکنم 

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط بابک   | 

به سلامتی.......

سلام علیکم جیگگگگگگر هااااااااا

امروز هم از اون روزای سرد زمستونی بود ..دیروز یهویی حدود سه ساعت برف شروع کرد به باریدن ...چه برفی ...قیامت شده بود ...من داشتم فکر میکردم اگه این طوری ادامه بده برای شب دو متر برف رو تحویل بگیر...ولی یهویی برف قطع شد ...امروز هم به سلامتی مردسه ها  از خودشون تعطیلیت دروکردن تا برو بچ تنبل کیف کنن.. ...خلاصه کلوم هوا بسی برفی است   متن پایینی رو بخونید ببینید به سلامتی کیا داریم میخوریم و اینا

می خورم به سلامتي درخت، نه به خاطر ميوه‌اش، به خاطر سايه‌اش. به سلامتي كرم خاكي، نه

به خاطر كرمش، به خاطر خاكي بودنش. به سلامتي ديوار، كه هر مرد و نامردي بهش تكيه ميكنه.

به سلامتي مورچه، كه تا حالا هيچكس اشكش رو نديده. به سلامتي خيار، نه به خاطر خ اش، بلكه

به خاطر يارش. به سلامتي گاو، چون نگفت من، گفت ما. به سلامتي شلغم، نه به خاطر شلش، به

خاطر غمش. به سلامتي كلاغ، نه به خاطر سياهيش، به خاطر يه رنگيش.  به سلامتی سگ نه

بخاطر پارسش بلکه بخاطر وفایش نه میخورم به خاطر کسانی که بودنشو نو در گرو نبودن من

 میبینند. 

اتفاقات جالبی هم برای مهدی (دوست دوست جون جونی من ) افتاده که فردا براتون مینیویسم فقط سعی کنید زیاد نخندید

وبلاگ های امروز رو ببینید از سایت بلاگفا  

ستارگان موسیقی جهان 

برنامه های هک

اینجا هم به اقا شایان که تولدش 4 بهمن هستش تبریک بگین 

از بهاره جیگری و ترانه مهربون و مهمتر از همه از رزناز جون تشکر میشه

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:44 بعد از ظهر  توسط بابک   |