تبليغاتX
˙·▪●وبلاگ اختصاصی بابک●▪·˙

˙·▪●وبلاگ اختصاصی بابک●▪·˙

"اموزش کاربردی"کدجاوا اسکریپ"موبایل"

__________سال 1385 مبارک___________

                                             سلام به دوستان گل گلاب

                    عید شما مبارک

               عید نوروز

امیدوارم روز های خوبی تو سال ۱۳۸۵ داشته باشین همیشه همیشه شاد باشید  از سال ۸۴ فقط چند ساعت مونده ...امیدوارم هر چی بدی و غم و غصه داشتین تو این سال بمونه  سال ۸۵ رو با شادی و موفقیت و سلامتی اغاز بکنید  از همه اونایی که نظر دادن ممنونم  این اخرین مطلب من در سال ۸۴ هستش  امروز یه شعر خوشگل از مولوی میذارم

                                سفره هفت سین 

عيد بر عاشقان مبارک باد

عاشقان عيدتان مبارک باد

عيد ار بوي جان ما دارد

در جهان همچو جان مبارک باد

بر تو اي ماه آسمان و زمين

تا به هفت آسمان مبارک باد

عيد آمد به کف نشان وصال

عاشقان اين نشان مبارک باد

روزه مگشاي جز به قند لبش

قند او در دهان مبارک باد

عيد بنوشت بر کنار لبش

کاين مي بي‌کران مبارک باد

عيد آمد که اي سبک روحان

رطل‌هاي گران مبارک باد

چند پنهان خوري صلاح الدين

بوسه‌هاي نهان مبارک باد

گر نصيبي به من دهي گويم

بر من و بر فلان مبارک باد

                                     عید نوروز

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط بابک   | 

___چهارشنبه سوری تو کوچمون____

                                سلامی چو بوی قشنگ عید نوروز

امیدوارم که حال همتون خوب باشه ..چهارشنبه سوری هم خوش گذشته باشه ..امروز میخوام عکس هایی که گرفتیم رو بذارم تو وبلاگ خیلی کیف کردیم پس این شما و این هم چهارشنبه سوری از نوع بابی و سیامک و ایدین ... ایدین:پسر دایی (همونی که میگه نهههههه) سیامک : داداشم همونی که پیرهن سفید پوشیده بابی: خودم (همونی که ابی پوشیده  )

البته یه چیزی رو بگم عکسا رو همسایه گرفته یکم قر و قاطی هستش

بابی کنار اتیش

اینم طرز صحیح روشن کردن  کبریتی

من و داداش

اینم پرش نا موفق

وقتی ایدین غش کرد

ایدین

 

یه دونه هم عکس بزرگ دارم که اگه خواستین میتونید ببینید  

                                               عکس سه نفری ما  

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط بابک   | 

دومین ویژه نامه __مراسم چهار شنبه سوری__

                                            بازم سلام

اینم دومین ویژه نامه امشب  امیدوارم بتونید استفاده بکنید .. مراسم زیبا و هیجان انگیر چهار شنبه سوری

 

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.


مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.

در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.


"
سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است

مراسم چهارشنبه سوري بوته افروزی                     

                         

در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي خوانند.

زردي من از تو ، سرخي تو از من

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده

خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود ببرد.

 

مراسم كوزه شكني

مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.

همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت

فال گوش نشيني

زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست

قاشق زنی

                              

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند

اش چهارشنبه سوری

خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند

اجیل خورون

زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.

گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است

پس اميدورام دوستان عزيز با خواندن اين مطالب قشنگي اين رسم را با انجام كارهاي خطرناك و استفاده از ترقه هاي خطرناك خراب نكنند

مراسم ديگري مانند توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد

                              

+ نوشته شده در  ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط بابک   | 

اولین ویژه نامه ___مراسم چهار شنبه سوری ___

                                  سلام خدمت دوستان گلم 

امروز میخوام  دو ویژه نامه چهار شنبه سوری رو منتشر بکنم  امیدوارم که خوشتون بیاد و  با چهار شنبه سوری بیشتر اشنا بشین  تا یادم نرفته اینم بگم که من با ترکوندن ترقه و مواد محترقه شدیدا موافق هستم  تعجب نکنید  دلیلش هم اینه که مگه چند بار تو سال ما چهارشنبه سوری داریم  خلاصه کلوم اینکه از روی اتیش بپرید یه دونه ترقه به مامی جون هم بدید تا بترکونه  

نوروز به بازگفتِ صادق هدایت

جشن ِ پیش از نوروز ـ چند روز به نوروز مانده، در کوچه‌ها آتش افروز می‌گردد و آن عبارت‌ست از دو یا سه نفر که رخت ِ رنگ‌به‌رنگ می‌پوشند و به کلاه ِ دراز و لباس‌شان زنگوله آویزان می‌کنند و به‌روی‌شان صورتک می‌زنند. یکی از آن‌ها دو تخته را به هم می‌زند و اشعاری می‌خواند:

آتش‌افروز آمده، سالی یک‌روز آمده.

آتش‌افروز ِ صغیرم، سالی یک‌روز ِ فقیرم.

روده و پوده آمده، هرچی نبوده آمده.

و دیگر، می‌رقصد و بازی درمی‌آورد.

در این‌وقت، میمون‌باز، بندباز، لوطی، خرس برقص، و غیره، کارشان رواج دارد و ترانه‌های ِ ذیل خوانده می‌شود:

فلفلی مرده؟ نمرده،

چشماش که وازه! تخم ِ گرازه.

نون خورده و جون نداره دست‌ش استخون نداره

میل ِ پشت‌بون نداره

امان از آش ِ رشته بابام بزغاله کشته

ننم سرکار آشه داییم قاشق‌تراشه

خاله‌م می‌خوره می‌شاشه!

دختر یه دندونه سوار ِ پوس ِ هندونه

هندونه یرغه می‌ره درخونه داروغه می‌ره

داروغه‌جون عرضی دارم دل ِ پردردی دارم

شوورم زن کرده پشت‌شو بر من کرده

یه نون ازم کم کرده

این یه‌دونه نون ِ پرپری من بخورم یا اکبری؟

                              

چهارشنبه‌سوری چهارشنبه‌ی ِ آخر ِ سال است که به‌روایت ِ آخوندی درین روز پس از قضایای ِ کربلا، مختار برای ِ این‌که شیعه و سنی را از هم تمیز بدهد، قرارگذاشت شب‌های ِ چهارشنبه هرکس شیعه است، بالای ِ بام ِ خانه‌اش بته روشن کند و از آن‌وقت این کار موسوم شد. برای ِ بخت‌گشایی، دخترها را از زیر ِ توپ ِ مروارید رد می‌کنند؛ در کوزه، پول ِ سیاه انداخته و غروب ِ آفتاب ِ آن‌را از بالای ِ بام به کوچه می‌اندازند و می‌گویند: درد و بلام بره تو کوزه بره تو کوچه! و یا سبویی را پر از آب می‌کنند و غروب ِ آفتاب آن‌را از بام به کوچه می‌اندازند و به پشت ِ سرشان نگاه نمی‌کنند که مبادا بلا برگردد و بعد روی ِ آن آتش می‌ریزند. در شب ِ چهارشنبه‌سوری، دخترهایی که بخت‌شان بسته (یعنی شوهر گیرشان نمی‌آید.) قفلی را بسته به زنجیری آویخته به‌گردن ِ خود می‌اندازند که قفل ِ روی ِ سینه، میان ِ دو پستان‌شان قرار می‌گیرد. بعد وقت ِ غروب می‌روند سر چهارراه، سید که رد می‌شود، سدا می‌کنند که بیاید قفل را باز کند تا بخت‌شان باز شود. (مخصوصاً شوهر ِ سید گیرشان بیاید.)

در همین شب و یا چهارشنبه‌ی‌ ِ آخر صفر هرگاه نیت بکنند و کلید ِ دودندانه به‌زمین گذاشته، پشت ِ در ِ اتاق ِ همسایه بایستند، اگر صحبت ِ آن‌ها موافق با نیت‌شان باشد، به‌مراد می‌رسند و اگر برخلاف ِ آن باشد، مرادشان برآورده نخواهد شد.

نیت ـ در همین شب، کوزه آبی زیر ناودان رو به قبله می‌گذارند و هرکسی از اهل ِ خانه نیت کرده چیزی در آن کوزه می‌اندازد. صبح ِ چهارشنبه، یک‌نفر فال از حافظ می‌گیرد و دختر ِ نابالغی دست کرده از کوزه‌ی ِ آب، یک به یک ِ چیزهایی که به متعلق به هر کس است، بیرون می‌آورد و با فال مطابقه می‌کند.

شب چهارشنبه، بته‌ی ِ خشک و یا گون ِ بیابان در هفت کپه و یا سه کپه روی ِ زمین ِ آتش می‌ریزند و همه‌ی ِ اهل ِ خانه از کوچک و بزرگ از روی ِ آن می‌پرند و می‌گویند:

زردی و رنجوری ِ من از تو سرخی و خرمی ِ تو از من

به این آتش نباید فوت کرد و خاکسترـ‌اش را سر ِ چهارراه می‌ریزند

+ نوشته شده در  ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط بابک   | 

ساز غمگین

                                          
ساز غمگین و غریب من
آشنای بی نصیب من
چو یک کبوتر آواره
بگیرمت به دامن
تو را نمی شناسد اینجا
کسی به جز دل من
همزبان دل
ساز غمگینم
من حکایتها در تو می بینم
 
قصه پرداز جدایی ها
ای زبان آشنایی ها
صدای گریه آلودم را
به گوش خسته بسپار
تو با دل شکسته امشب
دل مرا نگهدار
همزبان دل
ساز غمگینم
من حکایتها در تو می بینم
+ نوشته شده در  ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط   | 

سوخته بال

+ نوشته شده در  ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط   | 

صبوری

 

صبوري يعني بال پروانه را سوختن

صبوري يعني لب از لب دوختن

صبوري يعني چشم برهم نهادن و مردن

صبوري يعني از حجم عشق خوشه اي نبردن

صبوري يعني نديدن آنچه ديدني ست

صبوري يعني نگفتن آنچه گفتني ست

صبوري يعني حجم دل از انبوه خاطرات

صبوري يعني پناه بردن به مي و مسكرات

صبوري يعني بنده ساقي و ساغر شدن

صبوري يعني از سراب عشق سيراب شدن

صبوري يعني محو رخ يار بودن

صبوري يعني واله يار و دل ننمودن

صبوري يعني انتظار ،انتظار،انتظار

صبوري يعني ديدن عقربه هاي ساعت بي عار

صبوري يعني انتهاي بي كسي

صبوري يعني نگراني ،دل واپسي

صبوري يعني آغوش خالي عشق

صبوري يعني كلاغ در وادي عشق

صبوري ،رنگ بنفش زنبق است

صبوري ،صداي زجه هاي نيم شب است

صبوري ،داغ عشق مهربان ست بردل

صبوري ،پاي عشق بانوي عشق ست درگل

 

                                     

                                                                                      تینا

+ نوشته شده در  ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط   | 

دوست

             

در برق آن نگاهت  ٬هرشب رهایم ای دوست   

  
  شاعر شدم که روزی وصفت نمایم ای دوست
 
     چشمان پرفروغت ٬ میعادگاه عشق است       
 
 من آسمان چشمت رامی ستایم ای دوست
 
احساس وشورعشقی بازآی ای بی تو زردم
   
              عمری به درد دوری من مبتلایم ای دوست              
         
درد است زنده بودن وقتی شبی نباشی
           
          گربی توزنده بودم ٬گو بی وفایم ای دوست.  
                                   تینا
 
+ نوشته شده در  ساعت 1:56 قبل از ظهر  توسط   | 

همکار جدید

                                           سلام عرض میشه 

بعد کلی رایزنی های فراوان تونستم یه همکار خوب و با کلاس و با مرام پیدا بکنم .. اخیش.. بازم اگه کسی اماده بود من خوشحال میشم با اونم همکاری بکنم  ایشون تینا خانوم هستن و از دو روز پیش همکاری با بابی رو شروع کردن امیدوارم روز های خوبی رو در وبلاگ داشته باشیم ..فقط هی داره مطلب میترکونه باید باهاش صحبت بکنم  این دو تا پایینی کار ایشون بوده  اینم بگم اماده تبادل لینک هستیم  .. پریروز روز زن بود این روز رو به همه خانوم ها تبریک میگم  .. دیروزم اسکار های سینمایی به برندگان تحویل داده شد ..دارم خبر رسانی میکنم  با یه ویژه نامه تریپ در مورد چهارشنبه سوری در خدمت شما خواهم بود  از هم همه دوستانی که نظر دادن تشکر میکنم

۱۳ توصیه که از طرف یه شخص با کلاس نقل شده

۱.دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه بخاطر شخصيتي كه من

۲.هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نميشود

۳.اگر كسي تو را آنطور كه ميخواهي دوست ندارد، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد

۴.دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.

۵.بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد

۶.هرگز لبخند را ترك نكن، حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود

۷.تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي

۸.هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.

۹.شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي‌تواني شكر گزار باشي

۱۰.به چيزي كه گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

۱۱هميشه افرادي هستند كه تو را مي‌آزارند، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده، دوباره اعتماد نكني

۱۲.خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي‌شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد

۱۳.

زياده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي‌افتد كه انتظارش را نداري

 

                                             

+ نوشته شده در  ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط بابک   | 

اخرین بار

+ نوشته شده در  ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط   | 

دلم برات میسوزه

دلم برات می سوزه       هنوز حرفهای ناگفته دارم گوش کن                    آره تو راس می گی عشق بچه بازی نیست                                            همون بهتر بری مارم فراموش کن           تو آبروی عاشقی رو، پاک بردی

دارم جدی میگم ، برای من مردی        چقدر ساده بودم، که باورت کردم

عزیزم بودی و خونمو می خوردی.

                                    تو که ، بریدی و دوختی و بهونه ساختی

اما بدون تو، عاشقی باختی                عشق و چه ارزونو مفت فروختی

                                                                           باختی باختی...

یاد می گیرم از تو اینو                      که برم به یک بهانه

اسم این کارم بزارم راه حل عاشقانه

توی اوج اشک عشقی،یاد میگیرم که بخندم       

       هرکی سوختو باخت،مهم نیست               مهم اینه من برندم.

از تو،آینه ساخته بودم،به چه صادقی شکستی

                                          توی کارت مونده بودم اما ثابت کردی،پستی

من به غصه وا نمیدم                          به تو بها نمیدم

تو فقط یه نقطه بودی من تورو صدا میبینم.

+ نوشته شده در  ساعت 2:1 قبل از ظهر  توسط   | 

جزيره

 
جزيره
سلام اي به طلوع خورشيد
اي به نرمي صبح
بايد از سحر گذشت
بايد صبح را ديد
به آبي دريا به سرخي گلها
به سبزي چمن به بوي خوب ياس
طراوت طبيعت زيباست
مثل زيبايي عشق مثل روياي بهار
بايد از جنگل گذشت
رود را دنبال كرد
شايد بتوان به ساحل رسيد
من يه برگم بين آب
مي سپارم تن خود را به آب
و اينك خود را يافتم
من در جزيره گرفتار شدم
+ نوشته شده در  ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط   | 

!!!!بابک خرمدین!!!

                                       سلام به همه  دوستان عزیزم

دیروز ویندوزم رو عوض کردم سرعت اینا ردیف شده امروز میخوام در مورد خودم پست در وکنم  در مورد بابک خرمدین .. من نمیدونم چرا این همه پست دادم ولی اسمی از بابک خرمدین نبردم  مطلب امروز رو اگه حوصله داشتین به صورت افلاین بخونین چون واقعا جالب و البته تاریخی هستش  و اینک مطلب امروز

بابك خرمدين چه كسي بود؟

بابک خرم دين بزرگ مرد اصيل ايراني ، شيرمردي که 22 سال در برابر تجاوز ننگين اعراب به خاک ميهن، مردانه مقاومت و

ايستادگي کرد و در نهايت با غدعه و نيرنگ از پا در آمد. او راه ابومسلم را پيمود و انديشه هاي مزدک را در سر داشت، بابک ادامه دهنده قيام خرمدينان اصفهان بود که در سر سوداي عظمت دوباره ايران را داشت ، با کشته شدن او پيروانش در سراسر ايران به مبارزه با سلطه اعراب ميجنگدند،افسوس که قيامش به انجام نرسيد.بابک متعلق به همه ايرانيان است

                                      قلعه بابک              

قلعه جمهور معروف به قلعه بابك در 50 كيلو متري شمال شهرستان اهر و در ارتفاعات غربي شعبه اي از رود بزرگ قره سو قرار دارد ؛ منطقه اي كه به نام كليبر معروف است. بناي جمهور مركب از قلعه و دژي است بر فراز قله كوهستاني در حدود 2300 تا 2700 متر بلند تر از سطح دريا. اطراف اين قلعه را از هر طرف دره هاي عميقي با 400 تا 600 متر عمق فرا گرفته است و تنها از يك سو راهي باريك و صعب العبور جهت دسترسي به اين قلعه وجود دارد.
مسافت راه كليبر به قلعه با اينكه از 3 كيلومتر تجاوز نمي كند ولي بسيار دشوار است و به هنگام عبور بايد گردنه ها و گذرهاي خطرناكي را پشت سر گذاشت. قبل از رسيدن به دروازه قلعه و ورود به بناي مستحكم دژ بايد از معبري عبور كرد كه به صورت دالاني است شكل گرفته از سنگهاي منظم طبيعي و تنها گمجايش عبور 1 نفر را دارد و دو نفربه سختي مي توانند از آن بگذرند. فاصله اين معبر تا باروي قلعه در حدود 200 متر است و مقابل آن قرار دارد. از همين نقطه است كه صعوبت راه و ابهت خاص اين قلعه رفيع و موقعيت خيره كننده آن بيننده را به اعجاب وا مي دارد. امتداد بصري معبر در نهايت به دروازه قلعه ختم مي شود و دقيقا" در راستاي آن قرار دارد كه باعث مي شود ورود هر تازه وارد و سپاهي و غيره از طريق دو برج ديده باني در سمت دروازه ورودي قابل رويت باشد
.
براي نفوذ به داخل تنها راه ورود دروازه اصلي است و از كوهستان امكان وارد شدن به قلعه وجود ندارد. با گذر از دروازه ورودي و پشت سر گذاشتن بارو ، جهت رسيدن به دژ اصلي بايد از گذرگاهي باريك كه حدود 100 متر صعود از ارتفاع را نيز به همراه دارد گذشت تا به مدخل ورودي قلعه رسيد ، مسيري صعب العبور كه از يك سمت مشرف به دره اي است با جنگلهاي تنك و ژرفايي در حدود 400 متر كه به صورت تيغه و ديواره تا قعر دره ادامه دارد
.
در تكيه گاههاي طبيعي اين ديواره ها و چهار جهت بنا چهار جايگاه براي ديده بانها به صورت نيمه استوانه ساخته شده اند. اينها مقر كوهبانيه ها و سربازاني است كه هر جنبنده اي را تا كيلومترها دورتر ، از فراز دره ها و كوهپايه ها زير نظر مي گرفتند. پس از صعود ، براي ورود به دژ اصلي از مدخل ديگري با پلكانهايي نامنظم بايد عبور كرد. طرفين مدخل دژ بوسيله دو ستون كاذب مشخص شده . بناي دژ كه دو طبقه و سه طبقه مي باشد پس از ورودي قرار گرفته است و پس از آن تالار اصلي وجود دارد كه اطراف آن را هفت اطاق فرا گرفته است، اطاقهايي كه به تالار مركزي را دارند. در قسمت شرقي دژ تاسيسات ديگري مركب از اطاقها و آب انبارها ساخته شده است؛ سقف آب انبارها با طاق جناغي و گهواره اي استوار شده اند. محوطه داخلي آنها نيز بوسيله نوعي ساروج غير قابل نفوذ گرديده و به هنگام زمستان از برف و باران پر شده و در تابستان و هنگام مضايق و محاصره ها از آب آنها استفاده مي شده است. در سمت شمال غربي دژ پلكانهايي سرتاسري وجود داشته كه اكنون ويران شده و قسمتهايي از آن بيرون خاك است و تنها راه صعود به بخشهاي مرتفع تر بناست
.

                                                        قلعه بابک
از آثار معماري و برخي از سنگهاي زبره تراش و روش چفت و بست سنگها و ملات ساروج و اندود ديوارها از نوعي گچ و خاك مي توان به يقين اظهار داشت كه ساختمان اين دژ و قلعه در روزگار اشكانيان و بخصوص ساسانيان ساخته شده است. در قرون دوم و سوم و تاچند قرن پس از آن مورد تعمير و مرمت قرار گرفته و تغييراتي در آن بوجود آمده و الحاقاتي در بنا ايجاد شده است. در مورد اشيا و ابزاري كه از قلعه بابك به دست آمده بايد گفت كه نخستين اشيا بدست آمده سفالينه هاي منقوش و لعاب خورده بود كه يك دوره استقرار تا اوايل قرن هفتم هجري را نمايش مي داد. همچنين تعدادي سكه هاي مسي كشف شدند كه برخي از آنها به علت ساييدگي و زنگ خوردگي فراوان غير قابل خواندن است و در بين اين سكه ها برخي مربوط به اتابكان آذربايجان و هزارسيبان ( قرون ششم و هفتم هجري ) هستند
.
به لحاظ سوق الجيشي موقعيت استقرار بنا بر فراز قله به گونه ايست كه بيست نفر سپاهي قادر بوده اند هجوم يك سپاه صد هزار نفري را مانع شود و تلفاتي هم نداشته باشند، چه تيرو كمان و اسلحه معمول زمان را به سربازان و مستحفظاني كه بر بلندي موضع مي گرفتند به جهت بعد مسافت كارگر نمي افتاده است. بدون اين كه قصد اغراق در بين باشد موقعيت مستحكم قلعه و دژ، آن چنان اعجاب انگيز است كه از نبوغ نظامي و آگاهي كامل بنيان گذار آن حكايت مي نمايد. از همين جا بوده است كه بابك خرم دين و يارانش به مدت بيست و چند سال لشكريان عرب را كه به قصد محاصره و سركوب جنبش او آمده بودند در كوهها سرگردان و با شبيخون هاي خود آنها را از دم تيغ گذرانده و وادار به فرار مي كردند
.
ابوعلي بلعمي در ترجمه تاريخ طبري راجع به مكان بابك مي نويسد
:
"
ماويگاه او در كوههاي ارمينه و آذربايجان بود ، جايهاي سخت و دشوار ، كه سپاه آن جادر نتوانستي رفتن ، كه صد پياده در گداري بيستادندي ، اگر صد هزار سوار بودي بازداشتندي و كوهها و دربند ها سخت بود اندر يكديگر شده ، در ميان آن كوهها حصاري كرده بود كه آن را >> بذ<< خواندندي و او ايمن در آنجا نشسته بودي، چون لشكري بيامدي گرداگرد آن كوهها فرود آمدندي و بديشان راه نيافتندي و او آنجا همي بود تا روزگار بسيار برآمد، چون امن يافتندي يك شبيخون كردندي و خلقي را هلاك كردي و سپاه اسلام را هزيمت كردي تا دگر باره سلطان به صد جهد دگر باره لشكر گرد كردي و بفرستادي و بدين جملت بيست سال بماند و آن مردمان كه درآن كوهها بودند از دهقانان ، همه متابع او بودند گروهي از تتبع و گروهي از بيم
... "
جهت تطابق محل بابك خرم دين با بناي جمهور اشاره اي به چند نمونه از منابع تاريخي خواهيم داشت. بسياري از مورخين جايگاه بابك كوهستان "بذ" نام برده اند و برخي نيز آن را بذين ناميده اند. در كتاب معجم البلدان آمده است ؛ " بذ ناحيتي است در ميان آذربايجان كه بابك خرمي در زمان معتصم از آن برخاست" . احمد كسروي نيز در كتاب شهرياران گمنام از قول يعقوبي مي نويسد : " شهر بذ كه سپس به جهت خروج بابك خرمي در آنجا معروف گرديد در كنار رود ارس از اين سوي نهاده بود ... از روي تحقيقي كه ما كرده ايم بذ در خاك " قرجه داغ " كنوني در شمال و بالاسر شهر اهر يا اندكي مايل به شرق نهاده بوده است " مكاني را كه كسروي از قول خود و يعقوبي ذكر كرده با موقعيت فعلي كليبر تطبيق مي كند
.
بدين ترتيب مي توان گفت قلعه جمهور كه از دوران قديم همچنان محكم و استوار بر رفيع ترين قله هاي آذربايجان خودنمايي مي كند به عنوان جايگاه بابك خرمدين و يكي از نمودهاي استقامت و پايداري ايرانيان جزو بزرگترين نمونه هاي معماري ايران محسوب مي شود

خود منم تابستون امسال به قلعه رفته بودم ...مه بود هیج جا دیده نمیشد ...خود منم جلو تر از بقیه راه افتادم انگاری میشناسم ..خوب شد گم نشدم ... خیلی احساس غرور کردم

از همه دوستانی که نظر دادن  ممنونم

+ نوشته شده در  ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط بابک   | 

سلامی به گرمی مهیاگاز !!!

                                     سلام بر همه دوستان قند و نبات و شکلات

 همین الان که دارم وبلاگ رو به روز میکنم ترکیه در ۳ دقیقه پایانی ۲ گل به تیم جمهوری چک  زد و بازی ۲ بر ۲ تموم شد  خوشحالم   امروز به روایتی چهارشنبه ولی در اصل پنجشنبه هستش  این چطوری ممکنه خود منم نمیدونم  اهان الان نسم شبه  بله عرض میکردم  روز های عید و چهارشنبه سوری و اینا داره نزدیک میشه منم یه ویژه نامه مثل روز ولنتاین براتون در نظر گرفتم حتما میذارم  برای چهارشنبه سوری و همچنین عید نوروز ..چند روز اینده  و اما مطلب طنز امشب

 اين نامه رو كسي نوشته كه صبح تا شب جلوي تلويزيون بوده وتنها سرگرميش هم اين بوده كه بشينه و تبليغات قشنگ تلويزيون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونين عاقبت چنين آدمي چي مي شه

 سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم. و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم

بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاذغي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد  

امیدوارم خوشتون بیاد به شما توصیه میکنم زیاد به تبلیغات تلویزیون نگاه نکنید بد اموزی داره  و اما از  عشق و مبارزه  .. نمیتونم ببخشمت  ..سلام گل به تو ای گل نشونم  ...حرف های یه پسر شر   .. نگار خانوم ...کوچولی دوست داشتنی  ...تنهاترین بهار   تشکر میکنم 

                                       پرتقال

+ نوشته شده در  ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط بابک   | 

پایگاه جهنمی !!!

                                                سلام به دوستان گل من

امروز بدون مقدمه میرم سراغ مطلب طنز امشب بخونید و کیف بکنید  ..تا یادم نرفته از رزناز گل تشکر ویژه بکنم از بهاره خانوم ..  اقا نیما ...اقا رامین ..کوچولو عزیز ....فاطمه خانوم...ترانه خانوم ..و ساهرس و ستاره تشکر میکنم

 وقتی فیلم های زیادی ببینی توهم میزنی :دی

مدرسه ما : پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوي آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشويي : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه

            نوشابه       بیلیارده دیگه   عکس : تزیینی

+ نوشته شده در  ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط بابک   | 

بگذار ان باشم..........

سلام به همه برو بچ باحال خودم  امیدوارم حال همتون خوب خوب باشه  منم خوبم خدا رو شکر . امروز اومدم وبلاگ رو اپ بکنم  واقعا دارم به خودم امیدوار میشم  میخوام یه همکار برای خودم پیدا بکنم نظرتون چیه کسی میخواد با بابی همکاری بکنه دستشو بلند بکنه  امروز یه متن عشقولانه باحال براتون دارم

برگ ریزان                             عکس تزیینی

بگذار ان باشم که با تو در کوهسار گام بر میدارد

بگذار ان باشم که با تو در گلزار گل می چیند

بگذار کسی باشم که احساس درون با او می گوی

بگذار کسی باشم که بی دغدغه با او سخن می گویی

بگذار کسی باشم که در غم سوی او می ایی

بگذار کسی باشم که در شادی با او می خندی

بگذار کسی باشم که به او عشق می ورزی

 

+ نوشته شده در  ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط بابک   |