
سلام خدمت دوستان گلم
امروز میخوام دو ویژه نامه چهار شنبه سوری رو منتشر بکنم
امیدوارم که خوشتون بیاد و با چهار شنبه سوری بیشتر اشنا بشین
تا یادم نرفته اینم بگم که من با ترکوندن ترقه و مواد محترقه شدیدا موافق هستم
تعجب نکنید
دلیلش هم اینه که مگه چند بار تو سال ما چهارشنبه سوری داریم
خلاصه کلوم اینکه از روی اتیش بپرید یه دونه ترقه به مامی جون هم بدید تا بترکونه 
نوروز به بازگفتِ صادق هدایت
جشن ِ پیش از نوروز ـ چند روز به نوروز مانده، در کوچهها آتش افروز میگردد و آن عبارتست از دو یا سه نفر که رخت ِ رنگبهرنگ میپوشند و به کلاه ِ دراز و لباسشان زنگوله آویزان میکنند و بهرویشان صورتک میزنند. یکی از آنها دو تخته را به هم میزند و اشعاری میخواند:
آتشافروز آمده، سالی یکروز آمده.
آتشافروز ِ صغیرم، سالی یکروز ِ فقیرم.
روده و پوده آمده، هرچی نبوده آمده.
و دیگر، میرقصد و بازی درمیآورد.
در اینوقت، میمونباز، بندباز، لوطی، خرس برقص، و غیره، کارشان رواج دارد و ترانههای ِ ذیل خوانده میشود:
فلفلی مرده؟ نمرده،
چشماش که وازه! تخم ِ گرازه.
نون خورده و جون نداره دستش استخون نداره
میل ِ پشتبون نداره
امان از آش ِ رشته بابام بزغاله کشته
ننم سرکار آشه داییم قاشقتراشه
خالهم میخوره میشاشه!
دختر یه دندونه سوار ِ پوس ِ هندونه
هندونه یرغه میره درخونه داروغه میره
داروغهجون عرضی دارم دل ِ پردردی دارم
شوورم زن کرده پشتشو بر من کرده
یه نون ازم کم کرده
این یهدونه نون ِ پرپری من بخورم یا اکبری؟

چهارشنبهسوری چهارشنبهی ِ آخر ِ سال است که بهروایت ِ آخوندی درین روز پس از قضایای ِ کربلا، مختار برای ِ اینکه شیعه و سنی را از هم تمیز بدهد، قرارگذاشت شبهای ِ چهارشنبه هرکس شیعه است، بالای ِ بام ِ خانهاش بته روشن کند و از آنوقت این کار موسوم شد. برای ِ بختگشایی، دخترها را از زیر ِ توپ ِ مروارید رد میکنند؛ در کوزه، پول ِ سیاه انداخته و غروب ِ آفتاب ِ آنرا از بالای ِ بام به کوچه میاندازند و میگویند: درد و بلام بره تو کوزه بره تو کوچه! و یا سبویی را پر از آب میکنند و غروب ِ آفتاب آنرا از بام به کوچه میاندازند و به پشت ِ سرشان نگاه نمیکنند که مبادا بلا برگردد و بعد روی ِ آن آتش میریزند. در شب ِ چهارشنبهسوری، دخترهایی که بختشان بسته (یعنی شوهر گیرشان نمیآید.) قفلی را بسته به زنجیری آویخته بهگردن ِ خود میاندازند که قفل ِ روی ِ سینه، میان ِ دو پستانشان قرار میگیرد. بعد وقت ِ غروب میروند سر چهارراه، سید که رد میشود، سدا میکنند که بیاید قفل را باز کند تا بختشان باز شود. (مخصوصاً شوهر ِ سید گیرشان بیاید.)
در همین شب و یا چهارشنبهی ِ آخر صفر هرگاه نیت بکنند و کلید ِ دودندانه بهزمین گذاشته، پشت ِ در ِ اتاق ِ همسایه بایستند، اگر صحبت ِ آنها موافق با نیتشان باشد، بهمراد میرسند و اگر برخلاف ِ آن باشد، مرادشان برآورده نخواهد شد.
نیت ـ در همین شب، کوزه آبی زیر ناودان رو به قبله میگذارند و هرکسی از اهل ِ خانه نیت کرده چیزی در آن کوزه میاندازد. صبح ِ چهارشنبه، یکنفر فال از حافظ میگیرد و دختر ِ نابالغی دست کرده از کوزهی ِ آب، یک به یک ِ چیزهایی که به متعلق به هر کس است، بیرون میآورد و با فال مطابقه میکند.
شب چهارشنبه، بتهی ِ خشک و یا گون ِ بیابان در هفت کپه و یا سه کپه روی ِ زمین ِ آتش میریزند و همهی ِ اهل ِ خانه از کوچک و بزرگ از روی ِ آن میپرند و میگویند:
زردی و رنجوری ِ من از تو سرخی و خرمی ِ تو از من
به این آتش نباید فوت کرد و خاکسترـاش را سر ِ چهارراه میریزند 

