
اسمان آبي برايم خيلي دور بود.
با نگاهي عاشقانه نگاهي به اسمان كردم
با چشمانم كه زيباييها را ديده بود دوردستها را ديدم
تا شايد عشقي قلبي پناهگاهي بيابم
ولي اسمان فقط پر ابر خيالي بود
نه نگاهي به نگاهم افتاد و نه چشمي به چشمم افتاد
چشمانم از اينهمه ابر خيالي خسته شد
ناگهان قلبي به رنگ ابي از ميان ابرها درامد
خيره زيبايي ان شدم
شايد ان قلب خدا بود و شايد هم فقط خيالي واهي.
من قلب اسمان را چه واقعي چه خيالي ديدم
قلب اسمان ابي بود
ونگاهش به ابي عشق. منبع
+ نوشته شده در ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط بابک
|
آن روز که رفتنت ر ا باور کردم
با خود عهد بی تو بودن بستم
اما ، هرگز نتوانستم
تو با من بودی و من گریزان از تو
دلم در آشوب به سر می برد
در چنگ بایدها و نبایدها
این گسستن را نیاموخته بودم هرگز
من هنر عشق ورزیدن را فراموش نکرده بودم هرگز
آن لهیب شوق در من مرده بود اما
مهرو محبت هرگز
حالا فقط برایت آرزو دارم ،
زندگیت سرشار از نغمه های شیرین باشد
روزگارت همیشه آفتابی
+ نوشته شده در ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط بابک

چشمهاي تو تمام باور من بود
چشمهايي با هزاران سخن نهفته و نخوانده
مي خواندم نداي دلت را از فروغ چشمانت
مي نوشتم خط به خط آنرا در پرده ذهنم
ميخواندم بيت بيت آنرا در سكوت تنهاييم
تكرار ميكردم آنرا با نگاه در چشمانت
مي پنداشتم كه حقيقت فكرت را فهميده ام
اما افسوس افسوس كه نميدانستم
چشمها هم دروغ گوياني در پرده اند
كه موذيانه افكار ديگران را مي فريبند
و در پشت پرده بر اين دورويي و نفاق ميخندند
چشمهايم را ميبندم تا نيرنگ نگاهت را نبينم
ميخواهم حقيقت را تجربه كنم
بايد با مداد سياه افكار روشن ذهن را خط بزنم
و چقدر تلخ است سياهي را جانشين روشنايي كردن
ولي من اين كار را كردم
تا بودنت را فراموش كنم
و به نبودنت خو بگيرم
+ نوشته شده در ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط بابک
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي
+ نوشته شده در ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط بابک
+ نوشته شده در ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط بابک
|
ای کاش اسمان حرفه کویر را میفهمید و اشک خود را نصیبه گونه هایه او میکرد.
کاش واژه حقیقت ان قدر با لب صمیمی بود که برای بیان کردنش نیازی به شهامت نبود.
کاش دلها ان قدر پاک و خالص بودند که دعا ها قبل از پایین امدنه دست ها مستجاب میشد.
کاش مهتاب با کوچه هایه تاریک اشنا بود .
وای کاش بهار انقدر مهربان بود که باغ را به دسته خزان نمیداد .
کاش میشد به وسعته دریا دلهایمان را بزرگ کنیم.
+ نوشته شده در ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط بابک
|

شب شده و یک شبه بارونی قشنگ و من دوباره دیوونه شدم.امشب از اون شبهای هست که هزاران نفر به هم فکر میکنن.
ای زیبا ای قشنگ ای زیبا تر از شقایقه وحشی . من تو را از یاد نخواهم برد چون خاطرت برایم عزیز است.
ای زلال ای ای پاک مثله دریا مثله ماهی هایه قرمزش که عاشق میشن و ساده میمیرن.
من یه دیوونم یه دیوونه ساکت که روز و شب رو سپری میکنه و هیچی نمیگه تا مسخرش نکنن و نگن ای عاشق ای عاشقه دیوونه.
من تو این شبه بارونی تسمه تو رو صدا میزنم تا تو بیای و من رو به رویا ببری به رویائی که هیچ وقت تموم نشه و همیشه باقی باشه.
مثله ماه و ستاره و اسمون اما تو مثله یه خوابه کوتاهی که زود تموم میشی
من و تو مثله دوتا گلیم که میتونیم یه گلزار بشیم . من و تو مثله دو تا قطره هستیم که میتونیم دریا بشیم. و همه قطره ها رو از پاکی پر کنیم.
من تمومه این حرف ها رو تو رویام گفتم تا همش از تو به یادگار بمونه
من تو این شب هایه بارونی اسمه تو رو روی شیشه پنجره مینویسم تا قطره هایه بخار هم بدونن که من عاشقم.
تا وقتی که قطره هایه بخار هم از دیوونگیه من خسته میشن و خودشون رو ول میکنن
اما من دوباره با نفسهام اونارو گرم میکنم تا اونا دوباره با دیوونگیه من عاشق بشن
+ نوشته شده در ساعت 2:34 قبل از ظهر  توسط بابک
|
روز معلم رو به تمام معلمان عزیز تبریک میگم 

معلّمي هنر است، هنر آموختن هر آن چه سال ها با سعي و تلاش اندوخته است. معلّمي
عشقي است الهي و آسماني است که پروردگارِ مهربان به انسان اعطا کرد تا با همّت
بلند خويش روشنائي شب هاي تارِ جهالت و ناداني باشد. معلمّي، مهري است که
از روز ازل با گل آدمي سرشته شد تا مردم از ظلمات جهل به نور دانايي،
رهنمون شوند. براستي که معلّمي شغل نيست، عشق است.
مي توان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب و گل است يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين استاد حسین شهریار
روز معلم چگونه روز معلم شد در ادامه مطلب دنبال کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط بابک
|
با هر نگاه
بر آسمان اين خاک هزار بوسه ميزنم
نفسم را از رود سپيد و آسمان خزر و خليج هميشگي فارس ميگيرم
من نگاهم از تنب بزرگ و کوچک و ابوموسي نور ميگيرد
من عشقم را در کوه گواتر در سرخس و خرمشهر به زبان مادري فرياد خواهم زد
فرياد خواهم زد
تفنگم در دست سرودم بر لب
همه ي ايران را ميبوسم
من خورشيد هزار پاره ي عشق را بر خاک وطن مي آويزم
من خورشيد هزار پاره ي عشق را بر خاک وطن مي آويزم
اي وارثان پاکي من آخرين نگاهم
بر آسمان آبي اين خاک و خليج هميشگي فارس
فارس فارس خواهد بود

کلیپ خلیج فارس
گالری کاریکاتور خلیج فارس
منبع
+ نوشته شده در ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط بابک
|
سلام عرض میشه خدمت بروبچ عزیز و ناز 
امروز هم میخوام براتون گزارش از نوع تصویری بذارم شاید این دو تا پست اخر دقیقا بر عکس هم باشن و چقدر اتفاق جالبی هم افتاده برای اولین بار در ایران تیم ملی زنان ایران در یه بازی دوستانه برابر تیم باشگاهی برلین المان قرار گرفت 
و بازی با نتیجه تساوی 2 بر 2 تموم شد و اولین تجربه خانوم ها ی ملی پوش ایرانی در بازی های دوستانه بود به امید بازی های بیشتر با تیم های قوی تر و مطرح تر 



برای دیدن حواشی بازی بر روی ادامه مطلب کلیک کن 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط بابک
|



برای دیدن عکس های بیشتر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط بابک
|
با سلام خدمت ملت شهید پرور خودمون

خوبین خوشین سلامتین

منم خوبم ممنونم

تا یادم نرفته هر کس هر کدی میخواد بگه در عرض دو سوت و نیم بذارم تو وبلاگ

امروز رو با یه مطلب طنز شروع میکنم لیلی و مجنون از نوع اینترنتی دیدی ؟ اگه ندیدی بخون تا ببینی چطوری بوده

گله ميكرد ز مجنون ليلي كه شده رابطيمان ايميلي
حيف از آن رابطه انساني كه چنين شد كه خودت مي داني
عشق وقتي بشود دات كامي حاصلش نيست به جز ناكامي
نازنين خورده مگر گرگ تو را برده ياد نت و دات اورگ تو را !؟
بهرت ايمیل زدم پيشترك جاي سابجكت نوشتم به درك !
به درك گر دل من غمگين است به درك گر غم من سنگين است
به درك رابطه گر خورد ترك قطع آن هم به جهنم به درك
آن قدر دل خور از اين ايميلم كه به اين رابطه هم بيميلم
مرگ ليلي نت و مت را ول كن همه را جاي ok كنسل كن
Off كن آن كامپيوتر را جانم يارمن باش و ببين من on ام
اگرت حرفي و پيغامي هست روي كاغذ بنويس بادستت
نامه يك حالت ديگر دارد خط تو لطف مكرر دارد
خسته از فونت و ز فرمت شده ام دلخور از ديسكت و سي دي شده ام
كرد ريپلاي به ليلي مجنون كه دلم هست از اين سابجكت خون
باشد فردا تلفن خواهم كرد هرچه گفتي كه بكن خواهم كرد
زودتر پيش تو خواهم آمد هي مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتي تو عزيزم ليلي ديگر از من نرسد ايميلي
نامه اي پست نمودم بهرت به اميدي كه سر آيد قهرت
امیدوارم جایی دیگه نخونده بودید
امروز میخوام قسمت سخنان حکیمانه رو راه اندازی بکنم امیدوارم مطلب هایی پیدا بکنم تا همیشه اخر وبلاگ اینا رو بنویسم
کسي که دوستش داري ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن . چون شايد هيچ وقت ، هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد
هيچوقت گريه نکن چون هيچکس لياقت اشکاتو نداره واون کسي که لياقت اشکاتو داره طاقت ديدن اشکات رو نداره
+ نوشته شده در ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط بابک
|

سلام دوباره من و خواستار باشید
امشب هم اومدم تا اپ رو استاد بکنم
رزناز عزیز دل خواسته تا کدی در مورد موسیقی تو وبلاگ بذارم منم چون این کاره بیدم و عمرا از حرف کسی برنمیگردم و اینا
چهار تا کد قشنگ و خوشگل در مورد گذاشتن موسیقی تو وبلاگ میذارم تا بتونید حالیشو ببرید 
پخش موسیقی در پس زمینه وبلاگ
پخش موسیقی همراه با دگمه های کنترل
انتخاب موزیک توسط کاربر از روی هارد دیسک خودش همراه با دگمه کنترل
عوض شدن ۳ تا اهنگ در وبلاگ
بعد نوش جان کردن این همه کد موسیقی یه دونه طنز خواستگاری و ازدواج اینا میچسبه 
مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
...مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
خانواده ءعروس : زنش !!!؟؟؟
نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين 


+ نوشته شده در ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط بابک
|
سلام عرض میشه خدمت تموم بروبچ باحال
امیدوار حال همتون خوب باشه منم خوبم فقط خبر مرگ پوپک گلدره واقعا ناراحتم کرد خدا رحمتش کنه
امروز هم در خدمت شما هستم با یه پست جدید و به قولی ورژن جدید
تا یادم نرفته قهرمانی تیم استقلال تهران رو در لیگ برتر کشور رو به همه طرفداران و دست اندرکاران تیم استقلال تبریک میگم استقلال دیروز بازی زیبا و حساب شده ای رو ارائه داد و مستحق پیروزی بود
عکس پایینی از طرف من به تمام هوادارن این تیم

در ادامه ورژن جدید عشق یعنی ... رو ارائه میکنم 
تزیینی
عشق یعنی لحظه ای دریا شدن عشق یعنی با خدا تنها شدن
عشق یعنی حسرت پروانه ها عشق یعنی گریه الاله ها
عشق یعنی سوگ و مرگ لاله ها عشق یعنی شعله پروانه ها
عشق یعنی روح و پرواز صدا عشق یعنی نوح و دریای صفا
در پست بعدی جدیدترین و جالبترین کد های جاوا اسکریپ برای وبلاگ رو میذارم موفق باشین 

+ نوشته شده در ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط بابک
|
وقتی شنیدم باورم نشد پوپک گلدره یکی از بازیگران موفق سینما و تلویزیون دیار فانی را به قصد دیار باقی ترک گفتند
پست امروز متعلق به این بازیگر موفق هستش هیچ وقت بازی موفق پوپک رو در سریال تلویزیونی رویای شیرین دریا از یاد نمیبرم
واقعا از ته دل ناراحت شدم خدا به پدر و مادر ایشون صبر بزرگ عطا کنه روحش شاد

بیوگرافی
متولد 1350 در تهران. كارشناس روانشناسي باليني از دانشگاه آزاد تهران. فعاليت هنري را با بازي در نمايش «پل» آغاز كرد و در سال 1375 در ويدئو كليپ «روياي زمين» ظاهر شد. او ضمنا در مجموعه تلويزيوني ساعت خوش (1373) نيز بازي كرده بود. با مجموعه تلويزيوني روياي شيرين دريا به شهرت رسيد و با بازي در فيلم موج مرده توانايي خود را در عرصه سينما هم به اثبات رساند.
فیلم شناسی
ساعت خوش (مهران مديري - مجموعه، 1373)
روياي شيرين دريا (بهروز بقاي - مجموعه، 1378)
آخر بازي (همايون اسعديان - 1379)
موج مرده (ابراهيم حاتمي كيا - 1379)
سيندرلا (بيژن بيرنگ، مسعود رسام - 1380)



+ نوشته شده در ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط بابک
|